سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

November 18, 2004

درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم

اگر چه دنيای رسانه ای غرب و حوادث سياسی معين و درگيری های قدرت در خاورميانه اين تصور را جهانی کرده است که تروريسم صورت و معنايی اسلامی دارد اما واقعيت آن است که تروريسم نوعی روش رعب افکنی/اعاده حيثيت/اعتراض است که کمابيش همه جا می توان از آن سراغ گرفت. هم نوع اسلامی اش موجود است هم نوع ضداسلامی اش. هم صورت فردی دارد هم صورت دولتی و حزبی. هم در دنيای مدرن ديده می شود هم در جهان سنتی. تروريست فقط يک سلاح ندارد. هر گونه جوسازی بر پايه ارعاب و تحقير و خود- را-داور-کل-پنداشتن صورتی از تروريسم است. حکومت ترور حاکميت وحشت است. تمام صورتهای ترور با تمام صورتهای دموکراسی و حقوق انسان در تضاد قرار می گيرد. کسی که ترور پيشه می کند پيشاپيش جدايی خود را از همه عوالم دموکراتيک اعلام کرده است.

مبارزه جويان مسيحی آمريکا که عليه پزشکان و مطب های دخيل در سقط جنين دست به ترور می زنند،  تروريست های بودايی که در متروی ژاپن گاز مرگبار منتشر کردند، مائوئيست هايی که در نپال فعال اند، پيکارجويان سيک در هند که از جمله در قتل اينديرا گاندی فعال بودند، شيعه و سنی های تندوريی که هر از چندی مسجد يکديگر را در پاکستان به گلوله می بندند، تروريستهای يهودی ضدعرب در مناطق اشغالی و الخليل مثل گروه کخ Kach، افراطيون يهودی که اسحاق رابين نخست وزير اسرائيل را ترور کردند، افراطيون هندو که مسجد تاريخی بابر را تخريب کردند، ستيزه جويان کاتوليک و پروتستان در ايرلند شمالی، مسيحيان و مسلمانان قداره بند اندونزی، ببرهای بيرحم تاميل در سری لانکا، ملی گراهای متعصب عراقی که گروگانگيری می کنند، کله سفيدهای ضدترک آلمان و افراطيون ضدمهاجرت فرانسه و هلند، .... اين فهرست می تواند همچنان ادامه يابد؛ -اما همه اينها يک چيز را تاکيد می کند: ترور يک صورت ندارد. ترور به يک قوم و يک مذهب منحصر نيست. در باره القاعده و گروههای تروريستی ايرانی با عقايد اسلامی و مارکسيستی در دوره پيش و پس از انقلاب نيز که گويا به اندازه کافی حرف زده شده است.

به اين ترتيب، ترور آنقدر وسيع است که به نظر می رسد خطا نخواهد بود اگر بگوييم بخشی از طبيعت بشری است! هر کدام از ما می توانيم يک تروريست باشيم. هيچ کس از اين خطر مصون نيست. تندی و تيزی و تحقير و تعصب ورزی و خود را محور عالم و تعيين خوب و بد گرفتن و زبان خشونت به کاربردن و سياه و سفيد ديدن هر کسی را در معرض ترور قرار می دهد. هيچ کس تروريست زاده نمی شود. ترور را به عنوان شيوه واکنش به حوادث پيرامون فرامی گيرد. فقط سرمقاله نويسهای کيهان نيستند که زبان به ترور گشوده اند. آنها هم که به روش کيهان عليه کيهان يا ديگران می نويسند هم به همان اندازه از خوی ترور برخوردارند. فقط هر کسی حق را به جانب خود می بيند و از ديگری وامی ستاند.

همه جلوه های اين خوی ترور البته به يک اندازه خطرآفرين و امنيت-برباد-ده نيست. اما همه آنها به سطحی از ارعاب متکی اند. يکی نصر به رعب می خواهد و ابزارش را هم دارد يکی نصر به فحش را دنبال می کند چون ابزار آن يکی را ندارد. در اساس فرقی نيست گرچه در اثر و در جنايت يا رذيلت محسوب شدن با هم فرق فارق دارند. ولی هيچ ناسزاگويی که به رذيلت کلمات موهن آويخته است نمی تواند پشت پرده مبارزه با ترور و خشونت پنهان شود. ترور چه در حد جنايت چه در حد رذيلت زبانی افشاگر جايگاهی سرشار از خشونت است. منبع اش از هر مذهب و لامذهبی که باشد فرقی در ماهيت آن نمی کند.

مساله ترور آنقدر هم ساده نيست که مثلا می گويند اگر چنين و چنان شود تروريسم از فلان منطقه رخت برخواهد بست. يا اگر اين شکل خاص ترور مهار شد ديگر انگار تروريسم جهانی مهار شده باشد. اينها ساده انگاری مورد نياز رسانه ها و سياست های معين است. اگر غير اين بود عراق بايد مدتها پيش آرام شده بود. جدايی طلبان چچن و باسک بايد تا حال به تشکيل حکومتی مشارکتی راضی می شدند. يا با ساقط شدن طالبان بايد امنيت فارغ از ترور به افغانستان بازمی گشت. تروريسم چه تروريسم دولتی اشغالگر باشد يا تروريسم مومنان مخالف سقط جنين، به چيزی جز سلطه خود و فقط خود راضی نخواهد شد. ترور دفع کردن هر کسی است که جز ما می انديشد و به خواست ما تن نمی دهد. ترور پايان گفتگو است. تقديس غلبه و خشونت و حذف است؛ حتی در انديشه و عمل کسی که هيچ چيزی را مقدس نمی شمارد! 

پيوندها:
فعلا اين سايت مخالفان سقط جنين در امريکا را ببينيد. موضوعی که هيچکس فکر نمی کند به تروريسم ربطی داشته باشد (اگر از ديدن عکس های تکان دهنده ناراحت می شويد کليک نکنيد): Army of God  به زبان و ادبيات تبليغی آن که توجه کنيد مبارزه جويی اش هيچ کمتر از القاعده به نظر نمی رسد! - اسمش هم که خود گوياست: سپاه خدا.
عکس از سايت سازمان ملی برای زنان
برای آگاهی از ترورهای اين گروه نيز اين دو سه جا را ببينيد:  وحشت از گسترش حملات ضد-سقط جنين در کاليفرنيا (به انگليسی) که به سال 1995 برمی گردد؛ و قتل پزشکان سقط جنين:Anti abortion violence and terrorism continue که به سال 1999 مربوط است و قتلهای پيش از آن. و اين خبر هم از دسامبر 2002:US Supreme court hears anti-abortion terrorism case

پ.ن: ديدم برخی وبلاگ نويسان مثل مجيد زهری (نگاه کنيد به: دنبالک) موضوع تروريسم در آمريکا را دست کم گرفته اند گفتم شايد فکر کرده اند مساله فقط به همين افراطيون ضدسقط جنين محدود می شود. بنابرين توصيه می کنم نگاهی بيندازند به فهرست کتاب تروريسم در آمريکا که نمايه بالا بلندی است از گروههای راستگرا و چپگرا و مافيايی و مانند آن که در آمريکا فعاليت های تروريستی دارند شايد در اين منطق تقليل که به آن گرفتارند تجديد نظر کردند: Terrorism in America. همچنين، از آنجا که پيگير مسائل مربوط به تروريسم دولتی هستند بد نيست گوشه چشمی هم به سهم امريکا در اين زمينه بيندازند: Chronology of American State Terrorism (معرفی هيچ سايتی به معنی تاييد هر چه در آن آمده نيست. پذيرش يا چالش با محتوای آن با خواننده است). اين مقاله در اينديپندنت هفتگی هم خواندنی است.

 ضمنا برچسب زدن آسان است و سکه رايج بازار بحث های اين گروه از ايرانيان که معمولا بر اساس ظنيات داوری می کنند تا خبر و واقعيت. اما اين شيوه دعوای سياسی است. سيبستان با کسی دعوای سياسی ندارد و هيچ مصلحت سياسی را هم رعايت نمی کند. اگر کسی فکر می کند دکان سياسی اش که معمولا پر از کليشه های عوام پسند است با حرفهای سيبستان کساد می شود مشکل خود اوست. اينجا کوشش بر آن است که در توصيف و شناخت بهتر دنيای امروز، و ادعاها و ضدادعاهايی که گوشه ايش هم ممکن است به ما ايرانی ها يا مسلمانان برگردد، قدمی برداشته شود. اين در دنيای زيادی يکطرفه فعلی سالم ترين راه برای حفظ تعادل عقلانی است.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است