سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

November 11, 2004

مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط

ديشب می خواستم به تحليل يک نمونه از ترجمه-تاليف های بی معنای شبه فلسفی مدعی مدرنيسم بپردازم که ماجرای تئو ون گوک بر ذهنم چيره شد و فکر کردم اين کار را بگذارم برای شب ديگر. حالا می بينم دل و دماغ آن را چنانکه بايد ندارم. يک صحبت ناهمجنس گاه چنان رشته انرژی ام را پنبه می کند که بايد مدتی بگذرد تا زهر آن از تن و جانم برود. هميشه نمی توان محيط را فراموش کرد. گاه خود را تحميل می کند.

ديشب يادداشت خواندنی گاردين را هم در باره تهديد ناتو برای اروپا می خواندم. دلم می خواست آن را نقل کنم. به نظرم خيلی خلاف آمد عادت بود. جان کلامش اين بود که ناتو ابزار آمريکا برای دنباله رو کردن اروپا شده  است و امريکا انتظار دارد هر جا به جهانگشايی رفت ناتو دنبالش بدود و کار را تحکيم کند. پيشنهاد می کرد که پيمان ناتو لغو شود.

صفحه نظر و تحليل گاردين هميشه خواندنی است. وقتی مسائل جهانی يک گوشه اش هم به ما می گيرد خواندنی تر هم می شود. امشب هم مقاله بسيار تند و بی پروايی در آن بود در ستايش مقاومت مردم عراق در فلوجه ( با اين عنوان گزنده:  Falluja's defiance of a new empire ) و نقد تند و تيز ادعای دموکراسی گستری بوش و بلر در عراق. می گفت اين دموکراسی نيست بلکه بوش و بلر می خواهند با برگزاری انتخابات به هر قيمتی نوعی مشروعيت ظاهری هم که شده برای حکومت دست نشانده خود فراهم کنند.

شب در خانه فيلم خداحافظ لنين را ديدم. يک کار فروتنانه اما درخشان و طعنه آميز در باره تاريخ سازی بلوک شرق در قالب داستان پسری که می خواهد تاريخ را برای مادر بيمارش که از سقوط ديوار برلين بی خبر است تغيير نيافته جلوه دهد. فکر کردم امروز هم آنچه در عراق می گذرد و در مجاری رسمی رسانه ای منتشر می شود نوعی از تاريخ سازی و تحريف واقعيات است. مردم عراق شورشی ناميده می شوند و مقاومت فلوجه مقاومت هواداران صدام و ابومصعب زرقاوی وانموده می شود و کسی نمی گويد آنچه واقعيت عريان است اشغال و سرکوب است. خيلی عبرت آموز بود که امروز تونی بلر در پارلمان می گفت جنگجويان خارجی در فلوجه دستگير شده اند و  با عتاب استدلال می فرمود که: "اين خارجی ها چه حقی دارند که در فلوجه باشند"! 

اين حرفها ذهنم را پر کرده بود. مقاله ای که می خواستم تحليل کنم مقاله ای بود در روزنامه شرق 18 آبان با عنوان: "آن واژه متبرک بدون معنا" نوشته روزبه صدرآرا با تيتر ملاحظاتی در باب مدرنيسم ادبی. نمونه کاملی از انشاپردازی و قلنبه نويسی و آشفتگی و بی معنايی. از همان جمله اول. می گويد: "مدرنيسم نوعی سرايت وجد است نسبت به ملالت های خودش"! من در عجبم که اين جمله يعنی چه. بعد هم با چه ترجمه زورکی متکی-به-شناخت-سطحی-از زبان و احتمالا با کمک گرفتن بی دريغ از ديکسيونر. متن ظاهرا نمی گويد ترجمه ای در کار است اما زبان زبان ناهموار ترجمه است. بی گمان. فکر کردم اين نمونه ای از عجز زبانی شبه فيلسوفان مدرنيست ايرانی است. فلسفه عجز و عجز فلسفه. گنگی زبان تا نهايت آن. شاعرانگی زبان بيدل که در خدمت بيان آرا و اهوای مدرن قرار گرفته باشد. فقدان آشکار انديشه.

وقتی فکر می کنم می بينم مشکل از آن است که شبه فيلسوفان ما هنوز نوشتن به زبان صاف و روان و هموار و فصيح را نياموخته رفته اند سراغ دنيای مدرن که هر چه دارد از توصيف روشن و طبقه بندی و منطق رياضی دارد. و ترجمه همين زبان در عمل شده است معماری و صنعت و فن و تکنولوژی مدرن. نمونه تمام عيار آن همين کامپيوتر و برنامه نويسی برای آن است. که بدون ذهن روشن و منطقی و تمايزدهنده رسيدن به آن غير ممکن می بود.

می دانيد مشکل کجاست؟ مشکل اين است که ما تربيت نشده ايم تا دو کلمه توصيف نگاری واقعيت کنيم.  هنوز ديدن طبيعت و آناليز آن، عادت و عرف علمی و فرهنگی و نوشتاری ما نشده است. قادر به تحليل متن نيستيم. ذهن امروزی نداريم. ذهن امروزی با اصطلاحات عجيب و غريب بر زبان و نوشتار راندن حاصل نمی شود. ذهن امروزی بسادگی قدرت توصيف جهان است و طبيعت است و شناخت مولفه های آن. تحليل روشن و آدمی فهم و بی ادعا. اما شبه فيلسوفان و شاگردان دو-کتاب- نخوانده-فيلسوف شده ما هنوز با ذهن منشيانه دوره های قاجاری و صفوی زندگی می کنند. برخورد چنين ذهنی با جهان مدرن جز عجز نيست. عجزی مخفی شده زير آواری از اصطلاحات خودساخته و کج فهميده.  آنچه من می بينم بازتوليد منشآت قديم است با سواد کمتر و مغلق گويی بيشتر. به گمانم درست است که ما تاريخی دوری داريم. پيش نرفتن ما به دليل همين اصرار بر دور زدن در دايره است. هی تجربه های گذشته و الگوهای گذشته را تکرار می کنيم. و فکر می کنيم تکرار نمی کنيم. ياد استاد نازنين من دکتر هوشنگ جوانمرد به خير که مرتب می گفت ما بايد دايره را به خط تبديل کنيم.  

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است