سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

November 4, 2004

سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری

در بين همه نظرهايی که در باره انتخاب مجدد بوش ديدم نظر محمد علی ابطحی بسيار کمياب بود. او در گزارش بسيار هوشمندانه روزنامه شرق(سياستمداران ايرانی به چه کسی رای می دهند؟) و هم با آب و تاب بيشتر در وب نوشت دليل ترجيح بوش بر کری را از ديدگاهی پراگماتيستی شرح می دهد:

"ديروز خبرنگار روزنامه شرق از من پرسيد که کداميک از اين دو، براي منطقه مفيدترند. گفتم حتماً بايد بگويم که سگ زرد و اينها و هردو از هم بدترند و ... يا مي شود نظر داد؟ گفت بعضي از نمايندگان مجلس از اين اظهار نظرها کرده اند، گفتم پس اگر ديدگاه واقعي مرا بخواهيد، بوش براي منطقه خاورميانه بهتر است. گفت چطور؟ از همه اصلاح طلباني که مصاحبه گرفته ايم کري را ترجيح مي دهند. گفتم من با آنها هماهنگ نکرده ام. اما مي دانم که آمريکايي ها غير از اطلاعات کامپيوتري از احساسات منطقه خاورميانه خبر ندارند و لذا هميشه اشتباه عمل مي کنند. در افغانستان و عراق کاملاً اين رفتارهاي غلط آنها مشخص بود. حالا بعد از مدتها دارند کم کم مي فهمند واقعيت اين مناطق را. اگر کري به جاي بوش بيايد روز از نو و روزي از نو. قبول کرد که بنويسد. نظر من بود."

نگاه ابطحی برای من از اين جهت تامل برانگيز است که از نقد اخلاقی بوش فاصله می گيرد و از حسابگری سياسی برخوردار است. اين ديدگاهی صد در صد سياسی است که در بين اخلاق گرايان و متدينان و دولتمردانی که به زبان دين و متکی به ارزش های اخلاقی حرف می زنند نادر است. يا دست کم علنی نيست.

از اين موضوع به اين نکته منتقل شدم که غلط اخلاقی هميشه به معنای غلط سياسی نيست يا به زبان ديگر گزينه نادرست از جهت اخلاقی لزوما معادل گزينه نادرست از جهت سياسی نيست. بوش از نگاه اکثر مردم جهان منفور و محکوم است و به جنگ افروزی و قلدری شناخته می شود ( اين را بر اساس نظرسنجی ها می گويم) اما همو می تواند از نظر سياسی گزينه برتر برای خاورميانه باشد.

حساب که می کنی می بينی ما در رفتار سياسی خود فرقی بين غلط اخلاقی و غلط سياسی نمی گذاريم. يا آن را تئوريزه نکرده ايم يا به آن خودآگاه نيستيم. اين نشان آماتور بودن دولتمرد است. و بيش از دو دهه است که ميدان سياسی ما آوردگاه آزمون و خطای آماتورها ست. حرفه ای ها هم يا جريده می روند يا  رياکاری می کنند. جهان سياست جهان اخلاق به معنای دينی کلمه نيست. جهان قدرت است و محاسبات آن. اخلاق خود را دارد که بر اساس اهداف سياسی تعيين می شود. بديهی است ظاهرا. اما چقدر ما نياز به تذکر بديهيات داريم.

ياد آن سخن سخته رستم التواريخ می افتم که: پادشاه را زهد و تقوا و سداد و عفاف و عصمت در کار نيست بلکه عدل و احسان و نظم و نسق و حساب و حراست از ملک لازم است. - خيلی رئاليستی و پوست کنده و بی رو دربايستی است؛ نه؟

و ما البته هنوز آرکتايپ يا کهن الگوی شاهی آرمانی را در سر داريم. کيخسروی که هم پهلوان ميدان باشد و هم عارف ربانی و  هم پادشاه. حکيم باشد و رئيس. افلاطون باشد و رستم. ما ميان عمل اخلاقی و سياسی، ميان اسطوره و واقعيت سرگردان ايم. شايد برای همين است که دور خود چرخ می زنيم و جهات ششگانه را با هم در می آميزيم. ما غريب ترين رفتار سياسی جهان را داريم. چيزی در ما اشتباه جا افتاده است. 

- طرح موضوع کردم. می دانم که ابعاد بحث بسيار فراخ است. ولی قلم انداز به موضوع اشاره کردن بهتر است از هيچ نگفتن.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است