سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

October 21, 2004

روياهای هسته ای ما ايرانيان

ما ايرانی ها اهل قمار نيستيم اما از ريسک های بزرگ لذت می بريم. شايد به همين دليل است که بيشتر مردم صرف نظر از گرايش سياسی خود ظاهرا از توانمند شدن ايران در عرصه قدرت هسته ای حمايت می کنند.

فرانسيس هريسون خبرنگار بی بی سی در تهران در پايان گزارشی شنيدنی در اين باره، که در آن نظرات مردم تهران را منعکس می کند، می گويد: دستيابی به توان هسته ای ديگر يک مساله اقتصادی يا سياسی نيست؛ امروز  اين موضوع به غرور ملی تبديل شده است. در معناشناسی اين غرور ملی کمی تامل کنيم:

1 ايرانيان از وارد شدن به بازی بزرگان لذت می برند. در طول 25 سال گذشته ما مردم مرتب از سوی قدرت های بزرگ تحقير شده ايم: چه در عرصه نظامی و جنگ (که برای دفاع از وطنمان هم به سختی بايد اسلحه تهيه می کرديم) چه در عرصه اقتصادی و سياسی که تحريم های هولناکی را تجربه کرديم و می کنيم ( فقط کافی است مثلا به عدم امکان خريد هواپيماهای نو نظر کنيم) و چه در تجربه های فردی مان از صف های پايان ناپذير برای ويزا تا حس تحقير در همه فرودگاههای جهان وقتی پاسپورت ايرانی خود را به پليس تسليم می کنيم. ما اکنون چيزی داريم يا قصد آشکاری داريم که بر اساس آن بزرگان بايد ما را تحويل بگيرند. ما حالا می توانيم با بزرگان بازی کنيم و آنها را بازی دهيم. اين سياستی است که مردم در ايران همه در آن خود را بازيگر می بينند. اين يک فوتبال هسته ای است.

2 ما مردمی هستيم که درست يا نادرست خود را زياده تحويل می گيريم. نوعی اشرافيت قديمی و باستانی را همچنان با خود يدک می کشيم. ما ادعاهای بزرگ داريم. عجيب ترين و نامنتظرترين انقلاب قرن را کرده ايم. ما می خواسته ايم دنيا را عوض کنيم. هنوز هم خود را کمتر از حد ام القرای اسلامی و رهبری بر کل مسلمانان جهان نمی بينيم. روشنفکرانمان که ادعای حل بحران های غرب و شرق را دارند سهل است حتی بچه های مدسه ای مان هم ادعاهای شگفت دارند از حل مسائل بغرنج رياضی تا خواب نما شدن ها و نويسنده سی چهل کتاب شدن قبل از 25 سالگی و دست کم برنده شدن در مسابقات جهانی ناکجاآبادی در رشته های مقاله نويسی و چه و چه. ما عجيیب روحيه جهان خواهی و جهانگشايی داريم.

3 در طول عمر يک نسل، ما به عنوان يک نظام و ملت تابعش آنچه در سطح ملی و جهانی کرده ايم از جنس مصرف بوده است و تخريب و ترور و سرکوب و سياستهای عجيب و غريب و مانند آن( ايرانيان خارج کشور خوب می دانند که تا همين چند سال پيش چگونه ايرانی بودن در همه جا مرادف بود با متهم شدن به تروريست بودن). حالا برای اولين بار کاری در عرصه توليد داريم. کاری کرده ايم که برای اولين بار سه قدرت اروپايی به مهمانی ما بيايند و ناز ما را بکشند و از ما بخواهند که "توليد" نکنيم. ما حالا مغرور به آن ايم که چهره تازه ای از خود به نمايش گذاشته ايم.

4 رسيدن به تکنولوژی هسته ای دانش گسترده می خواهد. ما در تمام اين سالها بر خلاف دانش رفته ايم. حالا به دامن علم و فن آوری و توليد بازگشته ايم. ولو محدود. اما اين برای ما نشانه ای تازه است. پس از آنهمه ستيز با دانشگاه و متخصص حال دانش و تخصص جايی به کار آمده است. ما نمی توانيم به نظامی که نسبت به دانش خستو شده است احساس احترام نکنيم. ما هميشه وارد کننده دانش بوده ايم. اکنون خود را دست کم در يک زمينه پيچيده جهانی دارای دانشوری در حد عالی می بينيم. اين برای ما اسباب غرور است.

5 مشکل ما با غرب از همان آغاز بر سر اسلحه و توان نظامی بوده است. حالا برای اولين بار با وجود همه فشارها و محدوديت های جهانی به اين توانايی دست يافته ايم که به سمت توليد اسلحه و تجهيزات دفاعی برای خود برويم. از اين رو احساس اعتماد به نفس می کنيم. می دانيم که انگار پاشنه آشيل غرب را پيدا کرده ايم. ديگر از آنها نمی ترسيم.

6  ما سالهای سال چه پيش از انقلاب و چه پس از آن از جهان غرب دشمنی ديده ايم. غرب چه در قامت انگليسی ها و چه در لباس آمريکايی ها هرگز ما را جدی نگرفته است. همواره در کار ما سنگ انداخته است. يا بر عليه ما جنگ به راه انداخته. يا به بهانه دوستی برای مان برنامه ريخته است به ما مستشار داده است. ما را شهروند جهانی درجه دوم به حساب آورده است. با غرور در خيابانهای ما راه رفته است. کاپيتولاسيون اش را به ما تحميل کرده است. و چه سياهکاری ها که نکرده است. حالا به نظرمان می رسد که دشمن را به زانو در آورده ايم و داريم به دانش و اسلحه ای مسلح می شويم که اگر شديم ديگر حريف ما نمی شود. 

7 ما می بينيم که دوره شيطنت و قلدرمآبی و خط ونشان کشی مان در جهان معاصر را پشت سر گذاشته ايم. چون حالا کمی بالغ تر شده ايم. سن مان بالا رفته است. سرمان هم به سنگ نخورده باشد دست کم سر به راه شده ايم و زبان بزرگترها را بعد از سالها لجبازی کردن احتمالا آموخته ايم. فکر می کنيم ديگر نيازی نداريم کلاس و مدرسه را به هم بريزيم. آن روش ها از آن دوره ما قبل بلوغ مان بود. حالا انگار آموخته ايم که با سياست هم می شود نظم موجود را به نفع خود تعريف کرد و يا خود را به ديگران قبولاند و گفت شما نمی توانيد ما را ناديده بگيريد. اين با روحيه صلح طلب ايرانی هم بيشتر جور است تا آن دعوا دعوا کردنها و رجزخوانی ها. برای همين هم ما مردم يکباره خود را طرفدار بازی هسته ای می يابيم. با قاعده ای که ما هم در تعيين آن گويا نقش داريم. جهان هم می نماياند که حال بيشتر آماده است تا با ما کنار آيد. ما خواهان نقشی در جهان هستيم. انقلاب نشد اصلاح می کنيم. جنگ نشد دفاع می کنيم. با برگ آمريکا نشد با برگ روسيه بازی می کنيم.

8 در عرصه منطقه ای و ميان همسايگانی که چندان هم شرط همسايگی بجا نياورده اند، ما می توانيم خود را نماينده غرور سرکوفته جهان عرب و اسلامی ببينيم. جهانی که از پس اسرائيل برآمدنی نيست چون به لحاظ ساختاری دست اش بسته است و در واقع به دست قدرتهای بزرگ مهار شده است. ما مردم هميشه از زورگويی يک دولت کوچک به ميليونها عرب و مسلمان و فلسطينی متحير بوده ايم. برای همين هم وقتی پاکستان به عنوان يک دولت مسلمان به بمب اتمی دست يافت از آن احساس رضايت کرديم (وزير خارجه مان را برای تبريک به اسلام آباد فرستاديم). انگار خود به آن دست يافته بوديم. حالا خود را درست يا نادرست در آستانه ورود به باشگاه اتمی جهان می بينيم و می خواهيم باور کنيم که می توانيم از احساس کهتری نسبت به اين دولت ريزقامت اما مهاجم و بچه پررو که عزيز کرده بزرگترهاست نيز بدر آييم. در رقابت با همسايگان هم از اين پس خود را يک سروشانه بالاتر می يابيم. ما يکبار هم که شده باشد می خواهيم مزه استقلال سياسی خود را شيرين مزمزه کنيم. می خواهيم باور کنيم که انقلاب با اين همه دردسر بالاخره يکجا يک ثمر مثبت برای ما داشته است.

9 اينها روياهای بسيار ماست. رويا شيرينی اش به باور کردنش است. هر که هم آن رويا را تعبير کند که به نظرمان بيايد واقع خواهد شد از او هواداری می کنيم. اينکه عموم ما از بازی هسته ای حمايت می کنيم فارغ ازاينکه از نظام حاکم دل خوش داريم يا نه بسيار با معنا ست. شکل گرفتن اتفاق نظرهای عمومی هميشه با معنا ست. درست و نادرست اش بحث ما که باور کرده ايم نيست. می توان اين رويا را هم در سر داشت که تمام اين بازی هسته ای با توجه به رويايی که به طور طبيعی از خود در ما دميده است دولتمردان ايرانی را يک بار ديگر به ارزش حمايت داخلی و نيروی عظيم ناشی از آن آگاه کند. شايد در پايان بازی، رابطه تازه ای بين بازيگران و تشويق کنندگان تيم خودی شکل گرفته باشد. اگر رويای مردم و حمايت آنها برای تحقق آن پايه سياستها قرار گيرد بزودی بسياری از نارضايتی ها رخت برخواهد بست. اما می دانم که به اين آسانی نيست. اصلا نيست. رويا ست.  

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است