سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

October 17, 2004

ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد


مقاله محمد قوچانی در شرق امروز بهترين مقاله ای است که در تحليل موضع ايران در قبال انتخابات نوامبر 2004 آمريکا خوانده ام. اين مقاله با نگاهی تاريخی نشان می دهد که ايران همواره طرفدار روی کار آمدن دولتهای جمهوريخواه در آمريکا بوده است اما برای اولين بار به پيروزی دموکراتها اميد بسته است. زيرا جمهوريخواهان ايده های سياسی دموکراتها را مصادره کرده اند و در واقع دموکرات شده اند. متن کامل تحليل او را در اينجا می آورم( تيترها افزوده من است):
 
محمد قوچانى - شرق 17 اکتبر
براى نخستين بار در تاريخ روابط ايران و آمريكا، تهران مايل است دموكرات ها بر جمهوريخواهان پيروز شوند. ايران از زمانى تفاوت دو حزب دموكرات و جمهوريخواه را در سياست خارجى حس كرد كه محمدرضا پهلوى پادشاه نجات يافته ايران به دست آمريكا متوجه عقايد متفاوت جان اف كندى نامزد حزب دموكرات آمريكا در انتخابات رياست جمهورى سال ۱۹۶۱ / ۱۳۳۹ شد.

شاه ايران هفت سال پيش از اين تاريخ با كمك محافظه كاران حاكم بر دولت هاى انگليس و آمريكا توانسته بود محمدمصدق نخست وزير ملى گراى ايران را سرنگون كند و حال تغيير دولت در ايالات متحده از جناح راست (حزب جمهوريخواه) به جناح چپ (حزب دموكرات) او را نگران مى كرد.

شاه و کندی
محمد رضا پهلوى نشانه هاى تغيير را خيلى زود دريافت كرد. در پاييز ۱۳۳۸ ژنرال آيزنهاور متحد شاه در كودتا و رئيس جمهور جمهوريخواه آمريكا طى ديدارى از ايران به شاه هشدار داد كه «تنها با تكيه بر قدرت نظامى نمى توان به صلح و عدالت دست يافت.»۱ و اندكى بعد دوست صميمى شاه در آمريكا؛ ريچارد نيكسون از جان كندى شكست خورد و شاه را تنها گذاشت. گفته مى شود شاه نه تنها اميد بسيار به پيروزى نيكسون داشت بلكه از او براى پيروزى نيز حمايت مادى كرده بود. شايد همين رابطه به تيرگى مناسبات محمدرضا پهلوى و جان اف كندى نيز يارى مى رساند اما رئيس جمهور جوان ايالات متحده اختلاف نظرهاى جدى ترى فراتر از مناسبات شخصى با شاه داشت.

كندى كه به سرعت به يكى از معدود رهبران كاريزماتيك آمريكا تبديل مى شد معتقد بود براى حفظ جهان از خطر كمونيسم راهى جز گسترش دموكراسى وجود ندارد و دموكراسى سياسى تا زمانى كه دموكراسى اقتصادى و اجتماعى شكل نگيرد به وجود نمى آيد. حزب دموكرات آمريكا ريشه در طبقه متوسط اين كشور داشت و مى كوشيد طبقه متوسط جهان سوم را تقويت كند و از آن به عنوان سدى در برابر هجوم احتمالى طبقه كارگر به رهبرى اتحاد شوروى جلوگيرى كند.

کندی و انقلاب سفيد
مجموعه توصيه هاى دولت كندى به دولت ايران پس از مدتى در قالب اصول انقلاب سفيد مطرح شد و گرچه واكنش هاى شديد طبقات سنتى ايران را برانگيخت اما عملاً به رشد طبقه متوسط جديد در ايران منتهى شد و به جاى مالكان و رعايا طيف جديدى از سرمايه داران و شهروندان (كارمندان و مديران) در ايران شكل گرفت كه در تحولات سياسى آينده ايران نقش محورى ايفا كرد. شاه نيز هنگامى كه فهميد اراده كندى براى تغييرات در ايران جدى است و حتى به قيمت ناديده گرفتن موقعيت سياسى او تحقق خواهد يافت، دست از مخالفت هاى اوليه خود برداشت و حتى چندى خود شخصاً اصلاحات مورد نظر آمريكا را برعهده گرفت. در سال۱۳۴۱ محمدرضا پهلوى راهى ايالات متحده شده و از سوى جان اف كندى مورد استقبال قرار گرفت. در اين سفر شاه طى نطقى در كنگره آمريكا وعده داد كه «دولت او در ايجاد زيربناى استوار رفرم هاى اجتماعى به وسيله دولت منتخب ملت كوشش خواهد كرد.»۲

حاصل اين سفر تنها اعلام انقلاب سفيد نبود بلكه محمدرضا پهلوى، نخست وزير متمايل به كندى يعنى على امينى را بركنار كرد و خود قدم به ميدان نهاد. بدين معنا سفر سال ۴۱ شاه به آمريكا پايان يك دوره تنش در روابط خارجى ايران و آمريكا بود. با وجود اين دوره مذكور چندان هم ديرپا نبود. كندى در سال ۱۹۶۳ / ۱۳۴۲ ترور شد و شاه واكنش سردى به مرگ وى نشان داد. كار بدانجا رسيد كه ۶ سال بعد در گفت وگو با مجله اى آمريكايى گفت: «بدترين دوران شما (آمريكايى ها) سال هاى ۶۲_۱۹۶۱ بود ... سران ليبرال شما مى خواستند دموكراسى خود را به ديگران تحميل كنند.»۳ برخى منابع خبرى و تاريخى گفته اند كندى نه تنها ۱۴ ماه نخست وزيرى مستقل از شاه (على امينى) را بر محمدرضا تحميل كرد بلكه به فكر بركنارى او و تشكيل شوراى سلطنت بوده است.۴

دوره طلايی: نيکسون
پس از كندى، ليندن جانسون به قدرت رسيد كه با وجود عضويت در حزب دموكرات و معاونت كندى اصرارى بر دموكرات ساختن محمدرضا شاه نداشت گرچه از تداوم انقلاب سفيد حمايت مى كرد. انقلابى كه اكنون خود شاه رهبر آن بود. دوره طلايى روابط شاه و آمريكا اما زمانى فرا رسيد كه يار قديمى و دوست صميمى محمدرضا يعنى ريچارد نيكسون در سال ۱۹۶۹ / ۱۳۴۸ به قدرت رسيد و رئيس جمهورى آمريكا شد. نيكسون برخلاف جانسون عشق محمدرضا به اسلحه را درك مى كرد و به نقش شاه در مبارزه با كمونيسم آگاه بود. از اين رو با درخواست هاى ايران براى خريد سلاح مخالفت نمى كرد. در اين دوره بهترين دوستان شاه در آمريكا حكومت مى كردند. روابط شاه نه فقط با نيكسون كه با هنرى كيسينجر وزير خارجه او و نيز برادران راكفلر سرمايه داران اسطوره اى آمريكا گرم و صميمى بود. شاه تا سال ۱۳۵۲ ده بار از ايالات متحده بازديد كرد و حتى پس از سرنگونى جمهوريخواهان در سال ۱۳۵۵ هنرى كيسينجر را به كاخ سلطنتى خود در نوشهر پذيرفته بود.

بدين ترتيب عصر حكومت جمهوريخواهان در آمريكا را چه در دوره آيزنهاور (كه دولت كودتا در ايران بر دولت ملى پيروز شد) و چه در زمانه نيكسون (كه تحت تاثير دكترين نيكسون، شاه ژاندارم خاورميانه عليه كمونيسم شد) عصرطلايى رابطه شاه و آمريكا بايد ناميد كه البته در عصر نيكسون در اوج خود بود. اما نيكسون خود سرنوشت تراژيكى داشت و به دنبال رسوايى واترگيت از رياست جمهورى كنار رفت و جرالد فورد جانشين او شد. دولت جمهوريخواه ديرى نپاييد و در سال ۱۹۷۶ / ۱۳۵۵ جيمى كارتر از حزب دموكرات به رياست جمهورى رسيد.

کابوس کارتر برای شاه
بار ديگر كابوس حزب دموكرات بر سر پادشاه به گردش درآمد و اين بار به جاى «اصلاحات ارضى» كندى واژه «حقوق بشر» كارتر، شاه را آزار مى داد. كارتر صادرات گسترده اسلحه را متوقف كرد و شعارى سر داد كه محمدرضا به خوبى آن را درك مى كرد: «نه ويتنام، نه پينوشه».

همزمان با كندسازى روابط نظامى ايران و آمريكا فشار كارتر براى اعلام فضاى باز سياسى در ايران فزونى گرفت. چند گروه سياسى و اجتماعى از جمله كانون نويسندگان ايران و كميته ايرانى دفاع از حقوق بشر در تهران رونق گرفتند و شاه نگران تر شد. شاه ايران پيش از اين نگرانى اش را درباره انتخاب كارتر ابراز كرده بود: «اگر كارتر به رياست جمهورى برسد چون احتمالاً سياستى شبيه كندى برخواهد گزيد لذا ما ترجيح مى دهيم كه جرالدفورد بار ديگر به رياست جمهورى آمريكا انتخاب شود.»۵ شاه سرانجام و به ناچار فضاى باز سياسى اعلام كرد اما همچون دوره كندى به فكر راه چاره اى هم بود.

در آبان ۱۳۵۶ راهى ايالات متحده شد و كارتر را در كاخ سفيد از نزديك ديد. كارتر به استوارى و كاريزمايى كندى نبود. پس ايران را در تعبيرى نزديك به كندى و نيكسون جزيره ثبات خاورميانه خواند و روابط بهبود يافت. ۶ هفته بعد كارتر به ايران آمد و جمله معروف جزيره ثبات كه حاصل جمع بندى كارتر در دو ديدار با شاه بود در اين ديدار و در تهران بر زبان او جارى شد. اما كارتر اشتباه مى كرد. شاه نيز هرگز باور نمى كرد اين آخرين ضيافت رسمى او در مقام فرمانرواى ايران است. اندكى بعد در اثر تكانه هاى ناشى از فضاى باز سياسى و نيز ريشه هاى عميق نارضايتى اجتماعى مردم ايران، شاه و كارتر هر دو سرنگون شدند.

کارتر و آيت الله
انقلاب اسلامى ايران در سال ۱۳۵۷ هر دوى اينان را به يك اندازه دشمن مى شمرد. در واقع انقلابيون ايران در شعارهاى مرگ بر شاه و مرگ بر آمريكاى خود تفاوتى ميان دموكرات ها و جمهوريخواهان قائل نبودند. كسى نبود يا ضرورى نمى ديد كه به آنان يادآورى كند كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ يا حادثه ۱۶ آذر ۱۳۴۱ در عصر چه حزبى رخ داده است. هر چند ملى گرايان ايران در يادآورى نقش جمهوريخواهان در كودتا عليه مصدق اهمال مى كردند، اما اسلام گرايان در يادآورى خاطره انقلاب سفيد دموكرات ها يا حادثه ۱۵ خرداد ترديد نداشتند. با وجود اين نزاع ملت با آمريكا فراتر از احزاب بود. دولت دموكرات كارتر البته در آخرين روزهاى حيات رژيم پهلوى تلاش هايى براى ارتباط با انقلابيون انجام داده بود. از ۲۶ دى تا ۷ بهمن ۱۳۵۷ يعنى از روز خروج محمدرضا تا اندكى مانده به بازگشت آيت الله خمينى (رهبر انقلاب اسلامى)پنج ملاقات ميان يك ديپلمات آمريكايى و دكتر ابراهيم يزدى به نمايندگى از رهبر انقلاب اسلامى صورت گرفت.

محل ملاقات ها در پاريس اقامتگاه و در واقع تبعيدگاه آيت الله خمينى بود. گرى سيك از مشاوران امنيت ملى جيمى كارتر و ديپلمات برجسته آمريكايى معتقد است شاه و شاهپور بختيار از برخى از اين ملاقات ها در تهران مطلع بوده اند. اين ملاقات ها در سطوح ديگرى در تهران نيز دائر بود و آن ديدار فرماندهان نظامى با سران انقلابى بود كه در يكسو آيت الله بهشتى و در ديگرسو مهندس مهدى بازرگان در آن جلسات حضور داشتند. اما نبض تحولات در ملاقات هاى پاريس مى زد. به گزارش گرى سيك حفظ ارتش، تغيير رژيم سلطنتى، خطر حزب توده، سياست عدم تعهد در آينده ايران و تاكيد بر اينكه روس ها بهتر از آمريكايى ها نيستند. «و آمريكايى ها لااقل خدا را قبول دارند» (جمله دكتر يزدى خطاب به فرستاده آمريكا) و بازگشت امام خمينى مهمترين محورهاى مذاكره بوده است.

در هفته اول ژانويه ۱۹۷۹ نيز سران چهار دولت غرب، آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان در گوآدلوپ گردهم آمدند و درباره ايران مذاكره كردند. نتيجه اين جلسه را دو نماينده از سوى ژيسكاردستن رئيس جمهور فرانسه به نيابت از جيمى كارتر رئيس جمهور آمريكا به نوفل لوشاتو بردند و با شخص امام خمينى ديدار كردند.

كارتر در پيام خود نسبت به خطر كودتاى ارتش هشدار داد و خواستار حمايت از بختيار شد كه رهبر انقلاب نسبت به هر دو موضوع بى اعتنايى كرد. به روايت دكتر ابراهيم يزدى كه در آن جلسه نيز حضور داشته است: «امام در پاسخ به پيام كارتر گفتند:... آقاى كارتر اگر حسن نيت پيدا كرده اند و مى خواهند آرامش باشد و خون ها ريخته نشوند خوب است كه شاه را ببرند و دولت را هم پشتيبانى نكنند... من كودتا را نه به صلاح ملت مى دانم و نه به صلاح آمريكا»۶ اندكى بعد رژيم پهلوى فرو پاشيد. پس از فرار شاه و بازگشت امام، دولت موقت مهدى بازرگان جانشين دولت مستعجل شاهپور بختيار شد كه در اين دوره نقش على امينى را بازى مى كرد اما كارتر نسبت به سلف خود كندى نيز در اين باره عقب تر بود. امينى در دوره اى كوتاه توانست رابطه اى مناسب با جبهه ملى به عنوان بديل ليبرال شاه ايجاد كند اما بختيار حداقل رابطه با اين گروه سياسى را گسست و عملاً جبهه ملى را به سوى امام خمينى راند. كابوس دموكرات ها سرانجام در زندگى محمدرضا شاه به واقعيت تبديل شده بود و شاه كه كندى را با تيرغيب از سر خود رانده بود به تير غيب ديگرى گرفتار آمد. بدون شك شاه هرگز دموكرات ها از جمله كارتر را نمى بخشد. كارتر چندان در حق شاه بى اعتنايى كرد كه حتى از پذيرش جسم رنجور و بيمار او در خاك آمريكا پرهيز كرد و تلاش هاى ياران جمهوريخواه محمدرضا هم به جايى نرسيد.

آمريکا گروگان ايران
شاه رفت و امام آمد. دولت جديد اما چندان سر سازگارى با كارتر نداشت. رئيس جمهور آمريكا به چوپ دوسر نجسى تبديل شده بود كه سلطنت طلبان و انقلابيون ايران هر دو آن را از خويش مى راندند. واقعه بزرگ در راه بود: در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ سفارت آمريكا در تهران به دست دانشجويان مسلمان پيرو خط امام تصرف شد و روابط ايران و آمريكا به بدترين وضعيت خود رسيد. رهبر كشور اين واقعه را انقلاب دوم خواند و كارتر رابطه با ايران را رسماً قطع كرد. درباره چگونگى وقوع اين حادثه گزارش هاى متعددى منتشر شده است اما آنچه بر موقعيت احزاب ايالات متحده به خصوص حزب دموكرات تاثيرگذار شد بيشتر در چگونگى پايان حادثه گروگان گيرى نهفته است. تجربه نشان داده است مردم آمريكا در هنگام وقوع حوادثى از نوع ۱۳ آبان ۱۳۵۸ در تهران يا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۲ در نيويورك و نيز حوادثى چون پرل هاربر بيش از آنكه بر دولت آمريكا بشورند با آن ابراز همدردى مى كند و به خلسه وحدت ملى فرو مى روند. آنچه شورش ملت عليه دولت را سامان مى دهد نحوه خاتمه و پايان حوادث است كه حادثه ۱۳ آبان به نفع كارتر پايان نيافت و حزب دموكرات به مدت ۱۲ سال كرسى رياست جمهورى را از دست داد.

پس از آن كه كارتر در حمله به صحراى طبس و عمليات نظامى براى نجات گروگان ها موفق نشد و از راه ديپلماسى نيز طرفى نبست، همه چيز در گرو تصميمات تهران بود. تهران قصد داشت انتقامى سخت از كارتر بگيرد. پس پيشنهادى سخت در برابر او نهاد. پيشنهادى كه شرف كارتر رهن آن بود و آن تحويل شاه از سوى رئيس جمهور ايالات متحده به دولت انقلابى ايران بود. همان شاهى كه چندى قبل در كمتر از ۲ ماه كارتر او را ۲ بار ملاقات مى كرد و دولتش را جزيره ثبات مى خواند. شاه البته از اين هراس مرد اما گشايشى در كار كارتر ايجاد نشد. انتخابات رياست جمهورى نزديك بود و مجله اشپيگل مى نوشت: «زمانى ايالات متحده مى توانست تصميم بگيرد كه چه كسى در ايران بر مسند قدرت بنشيند اما امروز در ۱۹۸۰ آيت اللهى در تهران مى تواند سرنوشت انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده را تعيين كند»۷شرط سنگين ايران به چند شرط ديگر تغيير يافت: ۱- بازگشت اموال شاه، ۲_ لغو ادعاهاى آمريكا ۳ _ عدم دخالت آمريكا و ۴ _ رفع توقيف اموال ايران.

گروگانها سرنوشت دموکراتها را رقم زدند
اما زمان نيز به سرعت سپرى مى شد. ۲۰ ژانويه در راه بود و برخلاف كارتر رقيب او ريگان عضو حزب جمهوريخواه آماده مذاكره با ايران در همه موارد جز استرداد اموال شاه بود. پرزيدنت كارتر هم در اوهايو وعده آزادى گروگان ها را مى داد: «ما بارها ناكام مانده ايم. بگذاريد فقط اميدوار باشيم و دعا كنيم كه گروگان ها بازگردند و تاريخ دقيقى براى آن تعيين نكنيم»۸ با وجود اين انتخابات رياست جمهورى در زمانى دقيق برگزار مى شد. حرف آخر را محمد موسوى خوئينى ها ليدر دانشجويان پيرو خط امام زد: «اگر آمريكا شرايط ما را بپذيرد، گروگان ها مى توانند دوشنبه شب انتخابات از ايران پرواز كنند.»۹ با وجود اين در روز انتخابات هنوز گروگان ها در تهران بودند و اندكى بعد رونالد ريگان رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا شد. يكى از گروگانگيران كه بعداً عضو دولت شد در اين باره مى نويسد: «دموكرات ها نتوانستند در آخرين ساعاتى كه در مسند قدرت بودند از مسئله بهره بردارى سياسى كنند اگرچه به هر حال آزادى گروگان ها پيروزى حزب دموكرات محسوب مى شد.»۱۰ گرى سيك معاون زبيگنو برژينسكى مشاور امنيت ملى كارتر از اين حادثه در روابط ايران و آمريكا به سورپريز اكتبر ياد مى كند و مدعى است كه اين برنامه ريزى براى جلوگيرى از به قدرت رسيدن مجدد دموكرات ها در جولاى و آگوست ۱۹۸۰ و با حضور ويليام كيسى (رئيس ستاد انتخاباتى ريگان و رئيس سازمان سيا) و هياتى ايرانى در هتل رينز مادريد و سپس يك ماه بعد در فرانسه انجام شده است.۱۱

سيك كتابى در اين باره نوشته است همچنان كه ابتكار (از دانشجويان تسخيركننده سفارت آمريكا) در خاطراتش از «شيوه ها (تاكتيك ها)ى رئيس مجلس و برخى از نمايندگان در به تعويق انداختن يا تسريع فرآيند تصميم گيرى» خبر مى دهد. معصومه ابتكار در ادامه از جناح بندى هاى سياسى ايرانيان پيرامون اين موضوع گزارش مى دهد: «ابوالحسن بنى صدر رئيس جمهور وقت ايران در جلسات هيات دولت تصريح كرده بود ترجيح مى دهد دموكرات ها بر مسند قدرت بمانند... اين در حالى بود كه اكثر روشنفكران و مقامات ايرانى نظر ديگرى داشتند. در اصل هر دو حزب آمريكايى در سطح ملى سرمايه داران سكولار ثابت قدم و در سطح جهانى امپرياليست به شمار مى رفتند. اين دو حزب از نظر راهبردها با يكديگر هماهنگ و تنها در شيوه ها با يكديگر اختلاف داشتند... ما متقاعد شده بوديم بنى صدر فعالانه سعى مى كند با اطرافيان كارتر معامله كند و گروه ديگر شايد ترجيح مى دادند با كارت هاى ريگان بازى كنند.»۱۲

بازی با اسلحه محافظه کاران نو
با شكست جيمى كارتر بيش از يك دهه ايالات متحده آمريكا در اختيار گروه تازه اى از محافظه كاران وابسته به حزب جمهوريخواه قرار گرفت كه در پايان قرن بيستم به نئوكان ها (محافظه كاران جديد) موسوم شدند. پيدايش محافظه كاران جديد تا حدود زيادى ريشه در دولت هاى ريگان _ بوش در آمريكا و نيز تاچر در انگليس دارد كه هر سه داراى روابطى متناسب با موقعيت انقلاب ايران با اين كشور بوده اند. در دوره ريگان يك بار روابط ايران و آمريكا به سمتى رفت كه منتهى به رسوايى ايران گيت (ايران كنترا) براى دولت ريگان شد. دولت ريگان با فروش اسلحه به ايران به آن در جنگ يارى مى رساند تا تعادل ميان ايران و عراق (كه خود بهره مند از كمك آمريکا بود) برقرار شود. عوايد اين فروش اسلحه به ضدانقلابيون نيكاراگوئه مى رسيد. ايالات متحده همچنين در سال ۱۳۶۵ تمايل نشان داد كه روابط سياسى خود را با ايران تقويت كند. رابرت مك فارلين از مشاوران عالى رتبه دولت ريگان با كيك، كلت و كتاب مقدس وارد تهران شد تا انجيل امضا شده اى را به سران ايران تحويل دهد اما از ناحيه ايران ماجرا فاش شد و روابط سياسى برقرار نشد.

ريگان در اين دوره شوروى را امپراتورى شيطانى مى ناميد و گويى به توصيه مشاوران امنيتى آمريكا در هنگام پيروزى انقلاب اسلامى توجه داشت كه از ايجاد كمربند سبز (اسلامى) در خاورميانه استقبال كرده بودند. بدين ترتيب همزمان روابط متناسبى با كليه كشورهاى ضدچپ خاورميانه از عربستان تا پاكستان برقرار شد و ايران و آمريكا در عصر جمهوريخواهان در بسيارى از مناطق خاورميانه و آسياى مركزى از افغانستان تا عراق مواضع مشترك يافتند. اين موقعيت در عصر جورج بوش پدر نيز ادامه يافت اما دموكرات ها به رهبرى بيل كلينتون بار ديگر به كاخ سفيد بازگشتند.

دولت مستعجل کلينتون
در دوره بيل كلينتون روابط تجارى ايران و آمريكا ارتقا يافت و نرمش تهران در عصر هاشمى رفسنجانى باعث شد حتى مادلين آلبرايت در دوره اصلاحات سياسى ايران از كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ابراز تاسف كند. اكنون سيدمحمد خاتمى از جناح چپ حاكميت ايران بر سر كار بود و باب گفت وگو با آمريكا را از طريق شبكه CNN گشوده بود. در شرايطى كه هر دو جناح سياسى حاكم بر تهران و واشنگتن به برقرارى رابطه تمايل نشان مى دادند معاون كلينتون از پسر بوش شكست خورد و جمهوريخواهان بار ديگر به قدرت رسيدند.

چگونه جمهوريخواهان دموکرات شدند؟
جمهوريخواهان اما ديگر هراسى از كمونيسم نداشتند و بهايى براى كمربند سبز نمى پرداختند. دست از اسلام گرايان افغانستان و پاكستان و عربستان كشيدند و با چرخشى آشكار ايدئولوژى سياسى دموكرات ها را به نفع خود مصادره كردند. پس از نابودى كمونيسم در عصر بوش پدر نوبت حذف بنيادگرايى در زمان بوش پسر بود و ايده صادرات دموكراسى نه از سوى دموكرات هاى ليبرال كه از جانب جمهوريخواهان محافظه كار سر داده مى شد. ايران در قالب محور شر از سوى بوش متهم شد و كابوس دموكرات ها به كابوس جمهوريخواهان تبديل شد. اين گونه است كه با گذر زمان جمهوريخواهان به دموكرات هايى ديگر تبديل شده اند و محافظه كاران جهان دل از اين محافظه كاران آمريكايى بريده اند. جمهورى اسلامى به درستى درك مى كند كه هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه ميانه اى با ايران ندارند اما پيروزى بوش بدترين چيزى است كه ممكن است رخ دهد. پيروزى كرى نيز به يك معنا پيروزى همان اهداف و عقايد بوش (با احتياط بيشتر و ديسيپلين بيشتر) است اما همزمان پيروزى او شكست ديگرى هم هست و آن ديگرى كسى جز جورج دبليو بوش نيست. اولين محافظه كارى كه در ايران منفورتر از دموكرات ها است.

ارجاعات:
۱ _ تاريخ سياسى ۲۵ ساله ايران: غلامرضا نجاتى، ج ،۱ ص ۹۴
۲ _ همان، ص ۱۹۳
۳ _ همان، ص ۲۹۵
۴ _ همان، به نقل از ويليام داگلاس.
۵ _ همان، به نقل از پرويز راجى.
۶ _ آخرين تلاش ها در آخرين روزها: ابراهيم يزدى، ص ۱۹۰.
۷ _ بحران ۴۴۴ روزه در تهران: اميررضا ستوده، حميد كاويانى، ص ۲۰۹
۸ _ همان، ص ۲۱۰-۹ _ همان.
۱۰ _ تسخير، معصومه ابتكار، ص ۳۱۴
۱۱ _ همان.
۱۲ _ همان، ص ۳۱۵.
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است