سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

October 1, 2004

حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی

 

تازه ترين نوشته جنجالی حسين شريعتمداری که نمايندگی از بالاترين مقام مملکتی و بالاترين مقام فقهی رسمی در روزنامه کيهان می کند از جنبه های مختلف شايان بررسی است. آشکارترين آن اين است که چگونه می شود در ادای يک وظيفه دينی و ملی و شرعی –که آقای شريعتمداری مدعی آن است- نامهای بسياری از روزنامه نگاران، فعالان سياسی منتقد يا مخالف، و دست اندرکاران دولتی را بی پرده پوشی رديف کرد و همه آنها را با بهتان عظيم جاسوسی و همدستی در يک شبکه خرابکاری از يک کنار متهم کرد و هيچ کس متعرض نشود که چنين کاری در حکم افترا ست و اگر سند و مدرکی در کار است در حيطه وظيفه دادگاه صالح است و تا از اتهام به اثبات نرسيده باشد قابل ذکر و اعلام عمومی نيست. اگر می شود در روز روشن و از يک روزنامه عمومی و به نام نمايندگی از بالاترين مقام فقهی و سياسی چنين آشکار با نام و حيثيت افراد بازی کرد و ريختن آبروی آنها را صرفا به دليل مخالفت سياسی مباح شمرد و هر اتهامی را به آنها بست، اندازه پايبندی به عدالت و خردمندی دينی و سياسی را در خفا و در تصميم گيری های پنهان و محرمانه و امضای اسناد و احکام سياسی و قضايی و فقهی می توان سنجيد و بزرگی تباهی در جريان را می توان تخمين کرد.

 

عبور از مرز: بی هيچ گمان در هيچ کشوری که اندک توجهی به حقوق مردم داشته باشد چنين آشکارا اتهام های بزرگ را با ذکر اسم و رسم به مردمان نمی بندند. مگر در کشورهايی که هيچ پرنسيبی جز حفظ قدرت رعايت نشود و هر چيزی را بتوان به هر چيزی نسبت داد و از هر چيزی هر استنتاجی بتوان کرد. اتهامات آقای شريعتمداری بخوبی نشان می دهد در حوزه حفظ قدرت آزادی کامل وجود دارد برای عبور از هر مرز دينی، اخلاقی، شرعی، فقهی، حقوقی و حتی عقلی.

 

در باره اينکه در متن او غلطهای فاحش هست ديگران نوشته اند و لابد باز هم می نويسند ( مثلا : الپر و حسين درخشان). من به اين غلطها حاليا کاری ندارم اما برای من از اين زاويه اين غلط ها مهم است که نماينده تفکر حفظ قدرت به هر قيمتی، اصلا اهميتی برای درستی و نادرستی حرفهايش قائل نيست. هدف او تخريب است و در اين مسير درستی داده ها دارای اولويت نيست و طبعا رنگ می بازد. اگر توان ديدن درست و نادرست در اين کسان بود بی گمان تا امروز در آن چه می کنند ترديدی تاملی بازنگری و بازگشت و توبه ای می کردند. چنان که برخی از آنها در اين سالها از اين مسير بازگشته اند و چشم به روی حقيقت بازکرده اند و هريک به راه خود رفته اند.

نکته ای که اين بی اعتنايی به درست و نادرست را آشکار می کند بسيار ساده است: اينهمه داد از جاسوس طوری که آدم فکر میکند از هر 10 روزنامه نگار 9 نفر و نصفی جاسوس خودفروخته اند تا کنون به طرح حتی يک مورد پرونده قضايی نينجاميده است. حال آنکه دستگاه قضا هم چندان به درستی هر اتهامی که طرح می کند کار ندارد و به اندک بهانه ای شما را بازداشت می کند و مدتها در انفرادی نگاه می دارد. پيداست که همه اين آسمان و ريسمان بافتن های امثال شريعتمداری همان اندک بهانه را هم برای بازداشت به اتهام جاسوسی جور نکرده است. شريعتمداری ها در تار عنکبوت دروغی که می بافند زندگی می کنند.    

 

احساس زوال: اما ماجرا به همين جا ختم نمی شود. اينکه امثال شريعتمداری هر اهل قلم مخالفی را جاسوس تلقی می کنند ولو هيچ شاهدی هم نداشته باشند خود بسيار معنادار است. از نظر آنها کسی با قدرت بلامنازع حاکم مخالف نيست و  نمی تواند باشد مگر جاسوس اجنبی و برانداز و نفوذی باشد. اين يک ديدگاه کلاسيک است در ميان سياست پيشگانی که قدرت خود را ابد مدت می پندارند و مسند قدرت خود را نيز هميشگی تصور می کنند و البته خود را تافتگان جدا بافته ای می بينند که قدرت گويی تنها به قامت آنان راست می آيد. اين انديشه ای در بنياد سلطنت طلبانه است. اين گروه از سياست پيشگان و هواداران آنها خود را در دريايی از دشمنان تصور می کنند و سوء ظن مزمن بيماری عمومی آنهاست. قديم ها خوانده ايم که پادشاهان و اصحاب قدرت چگونه بر چشم برادران و پسران و خويشان ميل می کشيدند يا به کمترين بهانه سر وزير و امير به باد می دادند. انديشه آنها درست همين انديشه ای بود که شريعتمداری نمونه و مبلغ آن است. اما دنيا عوض شده است بخصوص در ايران هيچ چيز مانند عهد آن شاهان نمانده است. دنيای پر وحشتی که شريعتمداری ها در آن زندگی می کنند موجب می شود که هر از گاهی دندانی نشان دهند اما هرگز آن تسلطی که آرزو می کنند به دست نخواهد آمد. جهان بيرونی بسيار تغيير کرده است. زمان و زمانه به نفع آنها نيست. از اين جاست که با همه تلاشی که می کنند هم در خود آنها و هم در مردمی که ناظر آنهايند احساس زوال وجود دارد و اين سوال که کی اين نظام سياسی به پايان کار خود می رسد. اين نظام سياسی ممکن است به همان زودی که تصورش را ايجاد کرده به پايان نرسد اما احساس زوال همواره با آن خواهد بود. اين احساسی است که خود آنها به مردم داده اند با همين نوع رفتار هميشه نگران متهم کننده ای که هيچ کس را بی آسيب نمی گذارد. چه فقيهی باشد که جانشين رهبری خوانده می شده يا فردی از السابقون السابقون انقلاب که علم انتقاد و مخالفت برداشته و چه روزنامه نگار جوان يا وبلاگ نويسی که زاده و پرورده خود اين انقلاب است.  

 

نظامی در اختيار جاسوسان: نکته دوم اين که انديشه اصلی در نوشته شريعتمداری آن است که مملکت به دست جاسوسان افتاده است. او با اين نوشته می خواهد پته جاسوسان را روی آب بريزد و آنها را رسوا کند اما از قضا آنچه اين نوشته عريان می کند آن است که سازمانهای امنيتی ايران آنقدر ناتوان اند که نفوذی ها و جواسيس تا بالاترين مفام های کشوری را در دست گرفته اند. و در مقابل سازمانهای امنيتی دشمنان جمهوری اسلامی آنقدر قوی بوده اند که نه تنها جاسوسان خود را تا بالاترين مقام ها رسانده اند بلکه حتی با علنی شدن وابستگی آنها از طريق افشاگری امثال شريعتمداری آنها را در آن سمت ها همچنان حفظ کرده اند! اين خود به تنهايی نشان می دهد تا چه اندازه بی ربط حرف زدن و ادعای واهی کردن در ميان اين افشاگران رايج است. يک نفر از خود نمی پرسد آخر جاسوسی يکی از مهمترين صورتهای جرايم است و در هر مملکتی چه غربی و چه شرقی چه آزاد و چه مستبد جدی گرفته می شود و با آن بسختی برخورد می شود. اين چه جور مملکت و نظامی است که سرتاپايش را شبکه ای از جاسوسان آنهم اسم و رسم دار گرفته اند و آن را اداره می کنند و هيچ اقدامی نمی شود؟ آنچه شريعتمداری افشاگری می نامد اگر حقيقت پنداشته شود در واقع اعلام ناتوانی خود و تبليغ برای توانا بودن دشمنی است که فعال مايشا است و ظاهرا از افشاگری های اينچنينی هم ککش نمی گزد. با ابعادی که امثال شريعتمداری به مساله جاسوسی داده اند در واقع کسی باقی نمی ماند که جاسوس و خرابکار و توطئه گر و وابسته نباشد. اين واقعا تصوير تکان دهنده ای است که تنها ذهن يک مرد عنکبوتی می تواند باور کند.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است