سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

September 18, 2004

آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟

سياست چيز عجيبی است. از صبح دارم به ماجرای ترکيه فکر می کنم و دعوای تازه اش با اروپا بر سر مجازات زنا. قبل از اينکه بيايم بنويسم کانال تاريخ بريتانيا ( UK History ) باز است و فيلمی نشان می دهد از مستندهای جنگ. زنی روی صحنه است که می خواند برای سربازان. جبهه است. آوازش که تمام می شود اول سه مرد روی صحنه را می بوسد مثل اينکه يارش باشند. بعد رقص او را می بينيم با اونيفورم پوش ها. همه با او می رقصند. بعد دوره اش کرده اند. حالا غرق بوسه می شود از هر طرف. با نشاط می نمايد و راضی. سربازان هم. البته همه نمی توانند با او بخوابند. ولی اين يک تخليه روانی دسته جمعی است. با زنی در ميان جمع.

فکر می کنم زن يا وطن پرست است يا شهرت طلب و نان به نرخ روزخور يا جاسوسه يا روسپی. هر چه هست سياست او را به کار گرفته تا سربازان راحت تر در جنگ کشته شوند. اين بازی و رقص مثل آب گوارای قبل از سربريدن است که به گوسفندی دست و پا بسته می دهند.

سياست چيز عجيبی است. نه محکوم کردنش ارزشی دارد و به جايی می رسد و نه من هدفم اين است. فقط بايد آن را شناخت تا تو را فريب ندهد. بعد هر کس می خواهد راه خودش را برود با چشم باز می رود. دعوای من آن نيست.

شايد سوال عجيبی است که آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد. اما اگر سوال عجيب باشد عمل بر مبنای سکولاريسم با ترجيح مسيحيت عجيب تر بايد باشد. مساله پذيرفتن ترکيه به اتحاديه اروپا مساله حجاب در فرانسه نيست که بگوييم به بنيادگرايی ميدان می دهد. ترکيه سالهاست کوشيده است که اروپايی شود و چهارنعل در اين زمينه تاخته و به قيمت بی هويت ساختن کشور و فرهنگ خود خواسته است که شعاری را که ايرانيهای اوايل قرن بيستم دادند عملی کند و خلاصه سرتاپا فرنگی شود. اگر به ظاهر هم قضاوت کنيم انصافا ترکيه اروپايی هم شده است.

اما بعد از اينکه ترکيه تغييرات ظاهری را اعمال کرد، شوروی هم فروپاشيد و لازم نبود که ديگر نظاميان سر کار بمانند، بتدريج بحث از حقوق بشر مطرح شد و مثلا حذف اعدام و پلوراليسم سياسی و چه و چه. ترکيه بسرعت خود را با اين درخواست ها هم تطبيق داد. در اين هفته های اخير حتی تغيير قوانين جزايی هم در دستور قرار گرفت. اما فکر می کنيد مساله به همين جا ختم می شود؟ نه!

پس از مدتها که بحث مسلمان بودن ترکها اينجا و آنجا مطرح شد حال رسما در متون خبری هم يکی از موانع پذيرفته شدن ترکيه به اتحاديه اروپا هويت اسلامی آن قلمداد می شود! دولتمردان اروپايی با ترديد می پرسند چگونه می توان يک کشور مسلمان را به عنوان عضوی از اتحاديه اروپا پذيرفت؟ جالب است که در اين زمينه فرانسوی ها از همه پيشگام تر و صريح اللهجه تر بوده اند. آنها آشکارا گفته اند که ترکيه را نمی توان و نبايد به اتحاديه اروپا راه داد نه به خاطر مساله حقوق بشر و بهانه هايی از اين دست ( که در جای خود ممکن است بحق هم مطرح شده باشد) بلکه دقيقا به خاطر اينکه کشوری مسلمان است. ظاهرا هيچ اهميتی هم ندارد که دولت اين کشور دولتی سکولار است ( يعنی همان امری که برای ديگر کشورهای مسلمان که ماقبل سکولارند تبليغ می شود). مساله آنقدر جدی است که نخست وزير هلند چندی پيش سعی کرد مخالفان حضور ترکيه را در اروپا قانع کند که اسلام-ترسی نبايد راه را بر عضويت ترکيه ببندد.

روشن است که بحث من نه به دليل طرفداری از عضويت ترکيه در اتحاديه اروپاست. اين به خود ترکها مربوط است. اما من ناظر دوگانگی ها در سياستگذاری های دولتهای غرب هستم و موضوع از اين منظر برايم جالب است. من می بينم غربی ها در يک دوره زمانی از دهه 70 تا پايان دهه 90 و در واقع تا پيش از 11 سپتامبر به همين بنيادگرايی که امروز ديو دوسر شده و همه را از آن می ترسانند تکيه کردند و به گسترش آن  کمک کردند تا جلو  پيشرفت شوروی سابق را بگيرند و بعد هم که شوروی از بين رفت نمونه رقيبی بر اساس بينش مذهبی عربستان سعودی برای مدلهای انقلابی اسلام، که در ايران و لبنان و مصر و الجزاير رشد می کرد، بسازند. مدلی ارتدوکس تر اما قابل کنترل تر!

سياست چيز عجيبی است. آن غربی هايی که به نوعی از جنگ تمدنها باور دارند می دانند که چه می گويند. اگر بخواهيم دنيا را از منظر آنها ببينيم که بسيار پر نفوذ هم شده اند برای امنيت بيشتر غرب بايد به حوزه کشورهای مسيحی تکيه کرد. مهم نيست که اين مسيحيان اهل عبادت هم هستند يا نه مهم اين است که آنها از نظر فرهنگی با دنيای مدرن نزديکتر دانسته می شوند. ترکيه خود را بکشد هم نمی تواند از هويت اسلامی خود بيرون آيد. اين تقديری است که دولتمردان اروپايی آن را در محاسبات خود منظور می کنند.

يک نگاه به سرتاسر اروپا از روسيه تا بريتانيا نشان می دهد که آنها در يک فرهنگ مسيحی کلان با هم شريک اند. بسياری از آداب مدرنيته نشات گرفته از مسيحيت است و فرهنگ جوامع مسيحی. حتی حقوق بشر هم يک ورسيون تازه از  نگاهی مسيحاوار به جهان است. تمام بحث های سکولاريسم بدون توجه به اين خصلت مسيحی مدرنيسم بی معناست. ما اين را نمی دانيم؛ اما اين رفتار اروپايی ها را عوض نخواهد کرد. حتی اگر سرتاپا فرنگی هم شديم و همسايه اروپا هم بوديم باز مثل ترکيه پشت دروازه خواجگان غرب خواهيم ماند. 

برای ديدن منابع بيشتر: در باره ترکيه، اسلام و اتحاديه اروپا مطالب زيادی هست اما من يکی دو نمونه را فقط برای اطلاع بی آنکه بگويم بهتر از آن پيدا نمی کنيد می آورم تا سرنخی باشد:  در باره اسلام و ترکيه اين مقاله اطلاعاتی می دهد و ضمنا حاوی آن جمله مشهور است که خب برای پذيرفتن ترکيه اول بايد به اين سوال پاسخ داد که: "اروپا يعنی چه و آن را چگونه تعريف می کنيد؟". استدلال شماری از مخالفان فرانسوی حضور ترکيه را هم در اينجا بخوانيد. نيز: در باره موضع رسمی فرانسه بر اساس بحث حقوق بشر و فقر اقتصادی. البته کسانی هم مثل بوش و مشاوران او هستند که می خواهند ترکيه به اروپا بپيوندد تا مدلی از دموکراسی در جهان اسلام شود ولی فعلا اروپا سرش شلوغ تر از آن است که به اين حرفها گوش کند (اگر اصلا اعتقادی به آن داشته باشد و به تعيين تکليف آمريکا اعتنا کند) و بعد هم کی گفته است که آمريکا می تواند مدلساز خوبی باشد برای دموکراسی اسلامی؟! اگر توانست اول عراق را مدل کند تا بعد نوبت به ترکيه برسد.
 

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است