سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

September 15, 2004

استعاره های 22 تجاوز و قتل

اولين چيزی که خبر قتل 22 کودک به دست دو جوان همسن انقلاب به ذهن تداعی می کند آشوب جنسی است در ايران سالهای اخير. اين را خيلی ها گفته اند. درست هم هست. اما مساله دارای لايه های مختلفی است. قتل و تجاوز يکی از سنگين ترين جنايتهاست و اگر موضوع آن کودکان باشند در واقع کمتر جنايتی بالاتر از آن می توان تصور کرد. اما پرسش دشوار اين است که چرا چنين جنايت هولناکی چنين آسان و ارزان و در کمال خونسردی انجام شده است؟

جامعه ايران مستعد خشونت است. در حقيقت در آن به حد فوق العاده خطرناکی خشونت انباشته شده است. اين را در عصبيت عمومی و تنش روزمره در رفتار اجتماعی مردم می توان آشکارا ديد. اما آنچه در ورای اين ظاهر عصبی و در درون آدمها و پشت چارديواری خانه ها انجام می شود بسيار جدی تر و خشن تر  و با درصد بالايی از تخريب خود و ديگری است.

بی گمان نحوه رفتار حاکميت با شهروندان در بروز و انباشتگی و ظهور اينجا و آنجای آن موثر است. اما اين پاسخ همه چيز نيست.

حاشيه نشينی منشا بزرگی برای خشونت است. قاتلان خونسرد و شهوتران جوان از حاشيه نشينان پايتخت بوده اند. حاشيه نشينی حس مسئوليت را می کاهد و به حس بيگانگی می افزايد. خاصه که در اين مورد بيگانگی مضاعفی وجود داشته: هم حاشيه نشينان بيگانه بوده اند از شهر بی هويتی مثل تهران و هم شماری از قربانيان که افغان بوده اند بيگانگانی در بين بيگانه شده ها بوده اند.

بيگانه که شدی يا قربانی می شوی ( سوی مقتولان در اين جنايت) يا همه کاری از دستت در آزار ديگران برآمدنی است ( سوی قاتلان). و آزار را بی حس شرم و گناه انجام می دهی. اين در سطح سياسی هم درست است. آنها که در سالهای اخير چهره خشن بگير و ببند و قتل و زندان و ارعاب را در سياست و تدبير مدينه نشان داده اند، بی گمان خود را حاشيه نشين  جامعه امروز ايران می بينند و بيگانه از ديگران حتی دوستان سابق. از اين رو خشونت ورزيدن برايشان عادت روزانه شده است و چه بسا تفريح. درست مثل قاتلان خونسردی که بچه دزدی و آزار جنسی و سپس قتل موضوع شهوت شان، برايشان تفريح شده بوده است. و عادتی کثيف. آنها تقريبا هر دو هفته يکبار کودکی را شکار می کرده اند و اگر دستگير نمی شدند می توانستند تا ابد اين تفريح آدمی خوار را ادامه دهند.

جامعه خشن و انباشته از ذهنيت تحقير شدگی ( مالی، اجتماعی، سياسی و جنسی) راههای مختلفی را برای تخليه حس تحقير خود برمی گزيند. از روش های خودآزار مثل اعتياد گرفته تا روش های ديگر آزار مثل آدم ربايی و سرقت و قتل و انواع زورگويی و البته تجاوز. قاتلان 22 کودک نمونه اکستريم خشونت اند. آنها محصول جامعه ای هستند که در حدی اکستريم به خشونت آلوده شده است.

قاتلان را معمولا پس از يکی دو قتل پيدا می کنند و حداکثر پس از يک بحران، مثل تک تيرانداز آمريکا، تله می گذارند و می گيرند. اما قتل 22 کودک بدون اينکه آب از آب تکان بخورد از آن نمونه های شگفتی است که فقط در جوامع معين و در دوره های معين از حيات آن جوامع پديد می آيد. فقدان امنيت و فقدان نيروی نظارتی پليس و فساد آن و هم تسلط بی قانونی و هرج و مرج در حواشی شهرهای بزرگ همه در پديد آمدن اين نوع از جنايت نقش دارند. يک نگاه به اولويت های اجتماعی پليس و دستگاه قضايی ما نشان می دهد که دست کم در آنچه راجع به آن تبليغ می شود مثل برخورد با بدحجابان تا کجا محاسبات امنيتی نادرست تنظيم شده است و صرفا به اولويت های سياسی دستگاه حاکميت می انديشد تا امنيت اجتماعی مردم و کودکان مردم.

اگر بخواهيم نشان دهيم که کودکان در جامعه ما چقدر آسيب پذيرند مثالی روشن تر از همين جنايت نيست. کودک آزاری يکی از مشخصات هر جامعه ای است که در آن خشونت لايه به لايه از لايه های قدرتمندتر به لايه های کم قدرت و ضعيف می رسد. گفتن ندارد که کودک ضعيف ترين عضو جامعه است و به همين دليل حساسيت قوانين در يک جامعه سالم در باره حمايت از کودک شديدتر است. اما در يک جامعه عصبی و تحقير شده بيشترين فشار بر سر کودکان خالی می شود. او حد آخر زنجيره خشونت پذيری است. آشکار است که تجاوز بزرگترين تحقير و سنگين ترين خشونت بر فرد است و قتل پس از تجاوز اين خشونت را صدچندان می کند. کودک راه گريز و پای گريز ندارد. اين او را مظهر خشونت پذيری در يک جامعه ناسالم می کند. ما اکنون 22 شاهد برای اثبات اين مدعا داريم.

از اين نکته هم نمی توان در گذشت که برخلاف آنچه شايد ناشی از هموسکسوآليسم در غرب تصور می شود، در کشورهای ما چيزی به نام همجنسگرايی وجود ندارد يا قابل اعتنا نيست. آنچه وجود دارد و دامنه تکان دهنده ای هم دارد سوء استفاده جنسی از کودکان است. شکل حاد آن در اين جنايت رخ نموده است اما بسياری از کودکان در چارچوب روابط محلی و خانوادگی مورد آزار و اذيت جنسی قرار می گيرند. نمونه قتل 22 کودک نشان می دهد که اين آزار جنسی برخلاف آنچه تصور می شود به دختران محدود نمی شود بلکه در برخی از شکل های آن تنها پسران را در بر می گيرد. 

در وب: زير اين پرده نازک معنويت تبليغ شده، دنياي لجني خوابيده است. جنايت و فقر غوغا مي کند. اولويتها به هم ريخته! - نوشته ابطحی، 3 مهر

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است