سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

September 5, 2004

کنفورميسم و مدرنيسم

دوست کتابچه نويس من از ترجمه نظری که من در سيبستانک آورده بودم و در آن يک آمريکايی بی حجابی تحميلی در فرانسه را خلاف اصول دولت سکولار دانسته بود، ظاهرا برآشفته و خطاب به من نوشته است:

دوست سنت‌گرایِ مدرن‌ستيز من! واقعاً از اين‌که گاهی از زبان غربی‌ها سخنی در نکوهش احوال و اطوار جامعه‌های مدرن بشنويم و صد بانگ شوق برآوريم که هان و هان ببينيد که اين‌ها چگونه عليه خود اعتراف و اقرار می‌کنند، چه طرفی خواهیم بست؟

اين سخن که «فرانسه هرگز آزاد نبوده است» البته سخنی است بی‌پايه و سست با هر معياری که بسنجی. اگر آن را بپذيريم، جز اين معنا نخواهد داد که هيچ کجای جهان هرگز تا کنون آزاد نبوده است. و در آن صورت خوب که چه؟

مسأله حجاب اجباری در مدارس دولتی فرانسه، دوست گرامی من، بسی پيچيده است. مسلمانان در فرانسه فقط خواستار لغو اين قانون نيستند. مگر نديدی امام جماعتی را در اين کشور که خواهان مشروعيت دادن به تعدد زوجات شده بود؟ مگر نخوانده‌ای سخنان مسلمانانی را که در فرانسه خواهانِ جدايی استخرهای مردان و زنان و حتا جدايی دختران و پسران در مدارس هستند؟

اين را هم بايد در نظر داشت که دموکراسی به معنای رأی و نظر مردم نيست. دموکراسی، يعنی پاس‌داشتنِ مصلحت عمومی. مصلحت عمومی در فرانسه قطعاً با خواسته بنيادگرايان و سنت‌گرايان حاصل نمی‌شود. آن‌ها نه از منظر آزادی و دموکراسی که در چارچوب ضرورت التزام اجتماعی به شريعت است که با اين قانون مخالفت می‌کنند. خويشتن‌دار و هشيار باشيم که آب به آسياب مخالفان آزادی نريزيم، حتا اگر با آن‌ها هم‌باوريم. دست‌کم شناخت من از تو اين توقع را ايجاد می‌کند. حتا فکر نمی‌کنم تو هم تحملِ جامعه بی‌شراب و رقص و جلوه‌آرايی آدميان را داشته باشی. - پايان نقل از کاتب کتابچه

مهدی مرا مدرن ستيز می خواند. من فکر می کنم که مهدی يکبار برای هميشه بايد برای خود و خوانندگان و دوستانش روشن کند که مرادش از "مدرن" چيست و به چه معنا انتقاد از دولت فرانسه و اصرارش بر بی حجابی دختران مسلمان "مدرن ستيزی" است. من در نوشته های قبلی خود پيشنهاد کرده بودم که بررسی کنيم ببينيم "متن مدرن" و بگو گفتار و سخن مدرن چيست. تا اين روشن نباشد نمی توان با انگ مدرن ستيزی کسی را از ميدان بدر کرد. اصل در بحث نقد است نه انگ.

 اين هم که مهدی ترجمه نظر کسی را بی توضيح و تفصيل "صد بانگ شوق برآوردن" تعبير کرده کاملا بی معناست. من هيچ ضرورتی نمی بينم که از نظر يک غربی مثل غربزدگانی که از خودکم بينی در رنج اند و تا  سخن غربی نباشد به چيزی باور نمی کنند بانگ شوق برآورم که هان ببينيد يکی پيدا شد با من شرقی هم نظر است پس من درست می گويم. من به چنين ارجاعاتی نه عادت دارم نه نياز. هر چه تا امروز در باب مدرن گرايی دو آتشه نوشته ام گواه آن است که سخن را بر حجت استوار می کنم و عقل نه بر سنت و نقل. در آن سخن نيز استدلالی موجود است که من آن را پسنديدم. مهدی در نقد آن نظر هيچ نگفته است و آن اين است که دولت سکولار مدرن نمی تواند به راه کنفورميسم برود و اگر رفت نه سکولار است نه مدرن و البته آزادی هم در همين مقوله از رفتار چنين دولتی غايب ارزيابی می شود. با اينهمه من نيز معترفم که در آن سخن بخش ضعيف همان جمله اول است که مهدی به آن پرداخته اما بخش قوی تر آن است که من اينک بدان اشاره کردم. 

اينکه مسلمانان فرانسه چه آرزوها و خواسته های ديگر هم دارند کار من نيست. اما اينکه چون اين کسان چنين و چنان می انديشند و آرزو می کنند پس بايد آنها را به اين و آن کار مجبور کرد و از آن آرزو اين عمل را توجيه آورد نه منطقی است و نه مدرن و نه حتی به مصلحت. بر سر مصلحت هم بحث بسيار است. چه کسی گفته است که شمار دست کم پنج ميليون نفری مسلمانان فرانسه و خواسته ها و عقايدشان بايد از دايره مصلحت بيرون گذاشته شود؟ دولت مصلحت را چگونه تشخيص می دهد؟ از غيب که نمی گيرد. دولت وکيل مردم است. مسلمانان هم به اندازه کافی مردم اند.

کار من نيز نيست که مسلمانان فرانسه از چه منظر با چه موافقت يا مخالفت می کنند. من آنچه را در رفتار فرانسويان دولتمدار می بينم قابل نقد می دانم. وکيل مسلمانان فرانسه نيستم که هر چه کردند و خواستند و گفتند دفاع کنم. من به دوگانگی رياکارانه رفتار دولتها و دولتمداران غربی توجه می دهم و توجيه رفتارشان را بر اساس مدرنيته و سکولاريسم نقش برآب می دانم. من بی گمانم که اگر شرايط ديگری بود و اقتضا می کرد فرانسه درست عکس همين رفتار را مدرنيسم توصيف می کرد. ما که وکيل دولت فرانسه نيستيم که هر چه کرد دفاع کنيم. در همين انگلستان خودمان بر پايه همان مدرنيته و پلوراليسم کسی تا با حال مشکلی برای حجاب دختران مسلمان ايجاد نکرده است ( جز موارد نادر که ظاهرا تست بوده است ببينند می شود مدرنيسم فرانسوی را اينجا هم پياده کرد يا نه!). 

و دست آخر اين که ترجيح شخصی من زيستن در چه نوع جامعه ای باشد باز ربطی ندارد به نقدی که بر رفتار اين يا آن دولت و دولتمدار روا می بينم. ما بنده دليل ايم. موافق ما باشد يا مخالف ما. سنت را نقد کند يا مدرنيسم را. من واقعا نمی فهمم که دوستان ما با اين روش چگونه می خواهند در مدرنيته شريک شوند. اصل اول و اصيل مدرنيته فرديت است و انتخاب آزاد. نه ظاهر اين يا آن رفتار يا مرجع اين يا آن کردار. ما معنا را می جوييم و مغز را نه صورت و پوست و ادعا را.

مطالب مرتبط: حجاب، فرانسه و رويای زمان از دست رفته
                      ميل کشيدن بر چشم پدران
 

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است