سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

April 12, 2004

دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان

دوست شبه قاره شناس ما محمد در يادداشتی که ذيل مدخل قبلی نوشته تلويحا اشغال عراق را به نفع اين کشور دانسته گرچه می گويد: "هيچكس موافق اشغال كشوری نيست." او استدلال می کند که همه اشغال هند را از سوی بريتانيا محكوم مي كنند بخصوص كشتارهاي مختلف در مقاطع مختلف در اين پهن-كشور را. اما می افزايد:"همين مزيتي شد براي هند تا در قرن قبلي و كنوني بزرگترين دمكراسي دنيا لقب گيرد."


پيداست که محمد اميدوار است که روزی عراق هم در اثر اشغال آمريکا به مقام مشابهی برسد اما آشکارا بگويم که من اصولا به چنين آينده ای مشکوک و بدبين ام و قياس هند وعراق را هم مع الفارق می بينم.


من هم البته مثل محمد فکر می کنم اگر در عراق دموکراسی حاکم شود آن را به قلب تحولات خاورميانه تبديل خواهد کرد چنانکه ايران هم می تواند چنين نقشی داشته باشد و يا روزگاری لبنان هم چنين اميدهايی بر می انگيخت اما من باور ندارم که دموکراسی امری وارداتی و حمايتی باشد. دموکراسی مثل هر ويژگی اصيل ديگر در نظام های اجتماعی بايد درونی باشد. و اگر درونزا بودن آن را اصل بگيريم من بی گمانم که در حال حاضر ايران شانس بيشتری برای دموکراسی دارد تا عراق.


 آمريکا ممکن است که واقعا بخواهد در عراق دموکراسی برپا شود اما حتی اگر اين تمايل واقعی باشد- که در آن ترديد بسيار است- بايد گفت متاسفانه تاريخ با ميل اين و آن شکل نمی گيرد و مسير تحولات تاريخی و اجتماعی برای رسيدن به دستاوردهای تعيين کننده آنچنان پيچيده و آهسته حرکت می کند که ميل ما در بسياری موارد فقط می تواند آرزو تلقی شود نه بيش.


در سياست آنهم در استراتژی اشغال جايی برای آرزو نيست هرچه هست محاسبه است. در وضع فعلی در عراق من هيچ مشابهتی با هند دهه 40 ميلادی که دوره استقلال هند است نمی بينم چه رسد به قرن قبل از آن که دوره استعمار هند است. من کاملا معتقدم که دموکراسی هندی يک نوع تفکر شرقی رواداری است که مردم هند نه از انگليسی های اشغالگر و مستعمره چی بلکه از فرهنگ خاص خويش آموختند. گاندی را که فراوش نکرده ايم؟ گاندی نمونه هيچ يک از تربيت شده های دموکراسی غربی نيست. گرچه اينجاها درس هم خوانده باشد.


شاهد کامل تر ماجرا پاکستان است. اگر هند نمونه دموکراسی آسيايی است پاکستان چيست؟ چرا پاکستان مدام از کودتا به کودتا غلطيده است؟ مگر پاکستانی ها کمتر از هندی ها تحت استعمار بريتانيای کبير بوده اند؟ چگونه است که هندی ها به دموکراسی می رسند و پاکستانی ها نمی رسند؟


در عراق امروز يا بايد حرف آمريکا را باور کنيم که می گويد اين کشور را آزاد ساخته است و در راه دموکراسی عراقی قدم بر می دارد يا بايد به شطرنج سياسی آن توجه کنيم که دايره نفوذ قدرت های در صحنه است. فکر نمی کنم کسی جز تبليغاتچی های دستگاه جمهوريخواهان آمريکا مساله دموکراسی برای عراق را باور کند. پس آنچه می ماند صحنه قدرت در عراق است. در اين صحنه، هم به قول محمد، "مردم اصولا بي صبر" هستند و هم "عده اي جوان مترصد بهره برداري از خامي" اين و آن. نمی توان صحنه را طوری چيد که آمريکا رقيبی نداشته باشد. چنين چيزی در عالم سياست بی معناست چنان که درخواست صبر از بی صبران.


عراق امروز صحنه مقابله قدرت هاست و قدرت هم فقط در اختيار داشتن نيروی قهريه نيست. اگر بود که آمريکا قاهر قاهران می بود. همان بی صبران همان بيکاران همان ناراضيان همان مبارزان ضد اشغال هم بخشی از قدرت اند وچنان که می بينيم آسان هم از ميدان بدر نمی روند پس قدرت شان جدی است و بايد به حساب گرفته شود.


آمريکا گرچه لقمه چربی پيدا کرده است اما آن را آسان فرو نخواهد برد اگر اصولا ببرد.


 من مشکل محمد با الجزيره را هم نفهميدم. چرا او فکر می کند که "الجزيره در خيال خام اطلاع رساني است و در حقيقت به نفع حكام خودكامه عرب كار مي كند"؟ من می دانم که در دنيای انحصارطلبی آمريکا جا برای الجزيره سخت تنگ است و آمريکايی ها نارضايتی خود را هم از آن آشکارا و از راههای مختلف بيان کرده اند. آنها فکر می کنند CNN برای همه ما کافی است و طبيعی است که وجود رقيبی قدر مثل الجزيره را آنهم در جهان عرب که از اهداف مهم آنها برای سلطه است برنتابند اما برای چه بايد ما همنظر با آمريکا باشيم؟ قدرت رسانه ای از انواع مهم قدرت است. چرا بايد آن را ارزان به آمريکا واگذار کنيم؟

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است