سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

March 4, 2004

مردان نامرئی

نامرئی بودن قدرت است. تصور کنيد که اگر نامرئی بوديد چه ها می کرديد کجاها می رفتيد. هر کار که اراده می کرديد انجام می شد. برای هر کار که می کرديد خيالتان جمع بود که کسی گريبانتان را نمی گيرد. نامرئی که باشی قانون بی معنا ست. قانون برای آنها ست که نمی توانند نامرئی باشند. نامرئی بودن لذت عجيبی بايد داشته باشد. شما چيزهايی را می بينيد که هيچ کس نمی بيند يا در آرزوی ديدن آن است و کارهايی می کنيد که اگر مرئی بوديد از فکر دست زدن به آن قالب تهی می کرديد.

نامرئی بودن دولت اشباح است. اشباحی که می دانيم هستند اما آنها را ديدن نمی توانيم نشان دادن نمی توانيم و از اين رو چه بسا که آنها را فراموش می کنيم. اما آنها هستند و فعال اند. مثل عالم غيب می ماند. سياستمداران که داد لمن الملکی می زنند و ادعای همسری با بارگاه ايزدی می کنند مثل او برای خود و پيشبرد کارهای خود عالم غيب می سازند. عالمی که در آن مردان نامرئی مسلط اند.

تصور کنيد يکی از آن مردان نامرئی هستيد. آزادی تان بی حد و حساب است. هر جايی می توانيد وارد شويد. از هر مانعی می توانيد بگذريد. هر قانونی را می توانيد دور بزنيد يا زيرپا بگذاريد. بايد لذت بی مثالی داشته باشد نامرئی بودن و از قدرت سرمايه و سياست برخوردار بودن. به دليل همين روانشناسی نامرئی بودن است که آنها به آسانی می توانند روشنفکران را سوار ماشين کنند و به بيابان ببرند و بکشند يا مردم عادی را با انفجار بمب قتل عام کنند. آنها آسوده اند چون می دانند که هرگز تعقيب نمی شوند. اين آسودگی به آنها قدرت انجام اعمالی می دهد که يک آدم عادی مرئی هرگز از عهده اش بر نمی آيد.

نامرئی بودن هنر پيچيده ای است. گاه لازم است که شما کاری ناجوانمردانه را سامان دهيد و آن را به پای يک گروه نامرئی ديگر بگذاريد. دنيای چالش و تضاد و درگيری بين نامرئی ها هم دنيای ناشناخته عجيبی بايد باشد.

من نيز مثل مردم عراق باور نمی کنم که انفجارهای روز عاشورا در کربلا و کاظمين و بغداد کار آن گروه نامرئی باشد که می گويند. من هم مثل آدمهای عادی ديگر به عالم غيب و عالم مردان نامرئی دسترسی ندارم اما اينقدر می فهمم که عقل ام را دست ادعاها ندهم. آنهم وقتی همه چيز در پرده غيب می گذرد جز جسد های پاره پاره سوگواران که عريان است و خيابان ها را پر کرده است.

در عراق جنگ مردان نامرئی با هم در جريان است. اما ما فرق انفجارهای ايذايی و چريکی و انتحاری را با انفجارهايی که برای قتل عام مردم عادی انجام شده می فهميم. آنچه در اربيل اتفاق افتاد و کردان را روز عيد، قربان کرد و آنچه در کربلا فاجعه را تکرار کرد از يک جنس است و نيز بمب گذاری در آستانه حرم امام علی برای کشتن باقر حکيم. اين کارها سبعيتی دارد و نشانه هايی که آن را با آتش زدن سينما رکس آبادان در آستانه انقلاب مانند می کند. نه آن کار را انقلابيون انجام دادند و نه اين کارها را می توان به اين يا آن گروه سنی و شيعه بست. آن گروه که می گويند چرا در پاکستان و افغانستان که حوزه اصلی فعاليت اش به حساب می آيد چنين قتل عام هايی نکرده است؟

کسانی هستند که محاسبه می کنند گرچه لازم است با شيعيان در عراق مصالحه شود اما بهتر است اين يک شيعه مرعوب و ضعيف شده باشد تا شيعه ای قوی و سازمان يافته. می کوشند تا جنگ سنی و شيعه راه بيندازند. اگر به چنين هدفی برسند سودهای بسيار خواهند کرد. زيرا شيعه ضعيف شده ساده تر مصالحه خواهد کرد و کمتر موی دماغ کسانی خواهد شد که از سر ناچاری به حضور سياسی او تن داده اند. سنی درگير شده هم بار اتهاماتش بيشتر خواهد شد و منزوی تر. تحليلهای ديگری هم می توان از منظر منافع ديگر گروههای نامرئی انجام داد. اما نتيجه هر چه باشد به سود مردم عراق نيست.

به نظر می رسد اگر جامعه عراق آماده چنين درگيری هايی بود قتل عامی به اين وسعت و شدت لازم نبود و تحريک دو طرف برای درگيری آسان تر از اينها انجام می شد. اما همين شدت حادثه نشان می دهد که برای تحريک مردمی که ميل درگيری ندارند کوشيده اند بهانه بزرگتری درست کنند. اما گمان نمی کنم مردم مساله اصلی خود را که اشغال کشورشان باشد کنار بگذارند و به جنگ فرقه ای رو آورند.

با اينهمه، هر طور که به حادثه قتل عام سوگواران عاشورا بنگريم نمی توانيم به قصور نيروهای اشغالگر بی اعتنا باشيم. آنها که اداره امور عراق را به دست دارند بايد با توجه به جميع جهات و حساسيت های مراسم عاشورای امسال می دانستند که بايد اقدامات تامينی فشرده ای به کار برد. هر دليلی برای توجيه اين بی تدبيری نشانه سوء مديريت و ناتوانی آنهاست در اداره بسامان عراق.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است