سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

December 22, 2003

يلدا نام ديگر مهرگان است

در يک نظر سريع، از چهار اقنوم بزرگ ايرانی بيشتر از همه از اهورا مزدا و سپس اهريمن ياد شده است و از پس آنها از مهر و کمتر از همه از زروان يا خدای زمان. اين چهار اما هنوز هم از سازه های اصلی فرهنگ ايران و ايرانی اند چه در داخله مرز سياسی امروز چه فراسوی آن. يلدا را گفته اند که ميلاد است و ميلاد مهر؛ به اين اعتبار که از درازترين شب سال خورشيد می زايد.

اما اين را نگفته اند يا کمتر گفته اند که يلدا نام ديگر مهرگان است. استاد دقيق النظر ما دکتر سيروس شميسا که در اسطوره شناسی از يگانه های روزگار است شايد نخستين کسی بود که در 25 ساله اخير اين نکته نهفته را در مقاله درخشان خود در کيهان فرهنگی آن سالها فرا ياد آورد: کريسمس و شب چله ( آذر 1368 ).

در نسل من شميسا از معدود استادانی بود که واسطه العقد استادان قديم و روزگار عسرت پس از انقلاب در دانشگاه بودند. هر کجا هست خدايش بسلامت دارد. من البته در دانشکده از او در اين باب طرفه ها آموخته ام اما از چاپ آن مقاله بدينسو همواره يلدا را با ياد او و اين مقاله گذرانده ام. او به ما نشان داد که چقدر اهميت دارد که کتب قديم را بشناسيم و در ادامه سنت کسانی چون ذبيح بهروز به ما ارزش تقويم و تاريخ را نشان داد.

 نامی از بهروز از او نشنيده ام يا به ياد ندارم اما من که بهروز را خوانده بودم و پای درس شميسا می رفتم آنچه می شنيدم با آنچه خوانده بودم يک جهان را می ساخت يا يک جهان را از پس باستانشناخت آن مرمت می کرد. هر چه می شنيدم و می خواندم گويی بخشی ديگر از کاشی و سفال شکسته ای را احيا می کرد که من آن را بايد در جای خود بنشانم و به صورت آن جهان گمشده ايرانی که نقشينه اش هنوز شکستگی ها و افتادگی های بسيار داشت نزديک تر شوم.

او بود که نخست بار به ما توجه داد که ابوريحان بيرونی در آثار الباقيه اش که گوهری بی مانند است در شناخت ايران گفته است که مهرگان در قديم در آغاز زمستان قرار داشت. يعنی که در جای درست خويش. تا اشاره اش به مهر و زايش آن کامل باشد. در پيوند مهر و مسيح يا مهر و عياری و آيين جوانمردی هم سخن بسيار است.

 بهروز استاد بزرگ مهرشناس در پيوند نخستين سخن ها دارد که تنها در آثار يکی دو تن بجد دنبال شد. اما اگر در بيشتر کارهای انجام شده بتوان رگه های نازک و درشت ايران پرستی و ايران مرکزی يافت، در جستارهای استاد مهرداد بهار - که گنجی بود کشف ناشده که زير خاک رفت- هر چه هست سخن علم و پژوهش ناب است و خرد آهسته و خستو به نتيجه تحقيق و دور از هرگونه لاف و گزاف الا آن که با مهر ايران آميخته است و شناخت آن. او پيوند مهر و جوانمردی را نيکو پژوهيده است.

به هر روی، پس از يک دوره دراز سخن از مهر و ميترائيسم گفتن، در سالهای اخير شايد ما آن آهستگی که بايد در سخن گفتن از اين مقولات داشت يافته باشيم. اما آنچه هنوز از آن گفتگو آغاز نکرده ايم زمان است. يکی دو کتاب و چند گفتار اينجا و آنجا هنوز گفتگو نيست و موضوع را در منظر عام نبرده و به بحث عمومی بدل نساخته است. اين همچون مهر از غامض ترين حجاب ها در شناخت ايران و ايرانی است.

تتميم اين اشارات را برای مشتاقان به تصويری از نقش رستم ختم می کنم از تصويرهايی که چندی پيش در سايت ميراث فرهنگی انتشار يافت. ببينيد که اين چليپای چهارسوک که به چهارگانه های ايرانی اشاره دارد، و بعدها به مسيحيت راه يافت، چگونه آن چهار اقنوم را نمايندگی می کرده و از قدسيت برخوردار بوده که آرامگاه شاهان هخامنشی در مرکز آن پناه گرفته است.

naqsh-e rustam.jpg

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است