سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

August 5, 2003

مهر لعنت


شقاق اجتماعی ما تا آنجا عميق شده که ديگر حتی تحمل دکتر سروش را هم نداريم. شايد هم من اشتباه می کنم و دوستانی که بر سروش می تازند هميشه در همين موضع بوده اند. ولی ظاهرا نتيجه يکی است. ما ديگر تحمل او را هم نداريم و اين را به صد زبان از استدلالی تا پرخاشجويانه بيان می کنيم. من نمی توانم تاسف خود را پنهان کنم.

دوستان من چنان از سابقه حرف می زنند که انگار خود هيچگاه زهر پرونده سازی و به رخ کشيدن سابقه شان را در گزينش ها و ملاقات امنيتی ها و گوش کشی ناصحان و نام ها و مقام های ديگر نچشيده اند. من از به رخ کشيدن سابقه حالم بد می شود. ياد 17 سال زندگی پس از انقلاب در ايران برايم تداعی می شود که آن پرونده لعنتی و آن "سوء" سابقه رهايم نمی کرد. زندگيم و امروز و فردايم خراب سابقه بود. سابقه ای که هر قدر کهنه می شد باز هم نو بود. سابقه ای که من صد بار نو شدم و آن همان بود که بود. مهر لعنت بود. نمی توانم بازگشت به همان روش های زهرآگين و نفرت انگيز را از سوی دوستانم هشدار دهنده نبينم.

من در لحظه اکنون کاری به درست و غلط آنچه دوستان در باره سروش می گويند ندارم.من خود قربانی انقلاب فرهنگی بوده ام اما هيچگاه سروش را مقصر نديده ام. اما فرض کنيم همه آن چه می گويند درست. نگرانی عميق من از روش و هدف اين اتهامات است. من آينده ای را می بينم که در آن عباس معروفی يا کسانی که مثل او فکر می کنند شورای نگهبان تازه ای راه انداخته اند تا "سابقه" همه نامزدهای وکالت مجلس را بررسی کنند و بر انتخاب آنها نظارت استصوابی اعمال کنند. من گزينش ها را در چنان آينده ای باز هم فعال می بينم تا دانشجويان را از فيلتر "سابقه" بگذرانند و متقاضيان کار و پروانه نشر و نشريه و اعزام به خارج و هر چيزی را که به دست دولت اين دوستان باشد دقيقا ارزيابی کنند. من فکر می کنم باز در چنان دولتی ما با نيروی امنيتی حکومت خواهيم کرد و خواه ناخواه با پاشيدن تخم رعب و به رخ کشيدن پرونده هايی که برای 60 ميليون نفر ساخته ايم مردم را مهار خواهيم زد و حکومت خود را حفظ خواهيم کرد. اين آينده ای است که به سوی آن روانه ايم؟ آينده ای که هر که يکبار خطايی کرد تا ابد بايد جواب پس دهد؟ من از چنين آينده ای وحشت می کنم.

من وحشت می کنم که ما گويا هيچ نمی آموزيم و پيش نمی رويم. ما دور می زنيم. ما مدام خطاهای خود را تکرار می کنيم. اما اين نمی بينيم و به خطاهای ديگران در می آويزيم. اما راستی اگر خطای فاحشی هست همينجاست. ما خود را اهل چگونه فکر و منش و بحثی می دانيم که بر بام جهان از پندارها و گمانهايی حرف می زنيم که نه دادگاهی آن را تاييد کرده است و نه حتی کسی آنها را مجدانه به داوری گرفته است؟

من هر چه در باره "سابقه" سروش می خوانم همه از شمار ظنيات است. اين در کدام منطق پذيرفته است که ظنيات خود را در باره افراد و سوابقشان بی حجتی محکمه پسند در علن و به گوش همگان جار زنيم؟ من نمی دانم سروش از آن بابت که ملامت می شود و بل به محاکمه وجدانها کشيده می شود حقيقتا صلاحکار بوده يا خطاکار اما در شگفتم که ما همه حرف می زنيم و هيچ کس اقدام نمی کند که مثلا کتابی مقاله ای يا فيلمی مستند و تحقيق شده فراهم آورد و سروش يا انقلاب فرهنگی را و نقش سروش در آن را يا اصلا سير تحولات فکری سروش را به بررسی بگذارد و داوری را به همان وجدانها واگذارد. و مگر کاری بيش ازين می توان کرد؟

در اين غربی که ما امروزه در آن ميهمان و ساکن شده ايم هر روز اگر نه هر ساله دهها تحقيق و کتاب و مقاله و فيلم منتشر می شود که می کوشد به پرسش های مردم و جامعه از واقعه ای دوره ای پرونده ای و هر چيز مبهم يا مشکوکی نوعی جواب عرضه کند از حقيقت ماجرای مونيکا لوينسکی تا فلان قاتل زنجيره ای يا کودتای سياسی و حتی مسائل روز چون جنگ عراق و اهداف نهاناشکار آن و چه و چه. چرا ما فکر می کنيم بدون رفتن از چنين راههای وقتگير و دشوار و انرژی طلبی با يکی دو پاراگراف می توانيم طومار زندگی و فکر آدمی را که بی هيچ گمان از چهر ه های موثر جامعه ما بوده درپيچيم؟ و اگر ما که امروز با کسانی در سطح دکتر سروش که جهانی او را می شناسد چنين بی تامل و بی پروا برخورد می کنيم تضمينی هست که فردا در يک حکومت احتمالی با مردم عادی صد بار بدتر نکنيم؟

دوره انقلابيگری گذشته است. نه تنها برای انقلاب اسلامی بلکه برای هر نوع روشی که بوی انقلابيگری طراز برادرانی يا رفقايی داشته باشد. آسان حکم های سنگين نکنيم. مردم را اعدام موقت نکنيم. روزگار آهستگی و خرد است. صدای پای زمان را می شنويم؟
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است