سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

June 11, 2003

دو رند خراسانی

امشب ياد دو رند خراسانی کردم. مهدی اخوان که "عاشقانه ها و کبود"ش را می خواندم و نجيب مايل هروی از گوشه گيران سختکوش و خراسان شناس.

اخوان مرا برد به سالهای پيش و دورتر و دورتر. نسل او تجربه های شگرف کرد و جهان ديگری داشت. جهان کشف ذهن و زبان نو خيال های نو جسارت های تازه در عشق و سياست و حکمت رندانه ايرانی. او و شاملو و فروغ هريک مظهری شدند از ما با جامعيتی کم نظير از همه آنچه ما هستيم از کفر تا دين از غرور تا حسرت از خواهش تا بی نيازی از دل سنتی مان تا دماغ تجدد خواهمان از نظم مان تا بی نظمی مان و از پيروزی و شکست مان و از زبان و بی زبانی مان. آنها هر چه ما می توانستيم گفت گفتند و تجربه شان تجربه ما شد.

آنها مردم شهر بودند. ما مردم شهر بوديم. ما شهر را بتمامه و انسان نو را بتمامه تجربه می کرديم. چه شد که هر چه شهريان و شهرياران ما پی افکندند نابوده شد.

به ياد نجيب مايل افتادم.محضرش هميشه تازه و با برکت بود. با نکته ای سخن تازه ای بيرون می آمدی. سخت می خواند و سخت کار می کرد. هميشه به حرف تازه ای نگره تازه ای فهم نازکی رسيده بود. او هوشمندانه رمز استمرار فرهنگ ما را در اشرافيت آن می ديد.

يک بار گفت که ما در اين منطقه عامی شده ايم و عامی گرا. و اين را داريم تبليغ می کنيم. نتيجه آن حکومت علمای عوام بر ماست.

هنوز نه از بن لادن خبری بود و نه حتی از طالبان که او چنين می گفت.

می گفت بيشترين کار روی مذهب عوام شده و ما بايد روی مذهب خواص کار کنيم و مذهب خدا. مذهب خواص را در بحران می ديد. می گفت و درست می گفت که مذهبی هم که از ما دارد در دنيا معرفی می شود مذهب عوام است و همين هم نظر دنيا را به ما و فرهنگ ما خراب کرده است.

شنيده ام ديگر در مشهد نيست و به هرات بازگشته است بعد شايد بيست و پنچ شش سال اقامت در ايران و اينکه با وجود چندين و چند اثر فاخر چاپ شده هنوز بايد هر سال اقامت خود را تمديد می کرد. راه نمی آمد با علمای عوام.

فعالان سياسی و نظريه پردازان انقلابی ما چندين دهه کوشيدند تا مردم را به صحنه بياورند. اما آنها که به صحنه آمدند همانها نبودند که آنها انتظار می بردند . نظريه های آنها تماما مصادره شد به نفع گروهی که با هيچ سنت روشنگرانه ای سر سازش نداشتند.

برای همين است که آنها که از جان آزاده شهری به هر درجه ای برخودارند علی مراتبهم احساس نفس تنگی و افسردگی و خفقان می کنند و خود را بيگانه می بينند و محاصره شده با ناهمجنس.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است