خدایی که انسان را ویران می کند خدای ما نیست

اتین ژیلسون (۱۹۷۸–۱۸۸۴)، فیلسوف توماسی و مورخ برجستۀ فلسفه قرون وسطی، کتابی دارد به نام تحقیقی در نقش تفکر قرون وسطی در شکل‌گیری نظام دکارتی (۱۹۳۰) که ترجمۀ فارسی آن با عنوان نقد تفکر فلسفی غرب (ترجمۀ احمد احمدی، تهران: حکمت، ۱۳۶۰) منتشر شده است و به چاپهای متعدد نیز رسیده است. این کتاب تحلیل درخشانی است از الهیات و فلسفۀ قرون وسطی که فلسفۀ دکارت از آن بیرون آمد. این کتاب را در هنگام دانشجویی بسیار دوست داشتم و چندبار خواندم، تا جایی که تأثیری بسیار ماندگار در ذهنم گذاشت.

 تا جایی که به خاطر دارم (اکنون کتاب را در پیش رو ندارم) یکی از نکته‌های آموزنده‌ای که ژیلسون در آنجا مطرح می‌کند این است که تحقیر عقل و دستاوردهای انسانی (از جمله فلسفه و دیگر علوم عقلی و انسانی در قرون وسطی) به نام «الهیات» و «علوم دینی» و برتری دادن آنچه به اصطلاح «الهی» است بر آنچه «انسانی» است تا بدانجا پیش رفت که دست آخر نه تنها خود «انسان» بلکه تمامی آفرینش خدا، یعنی طبیعت، هم خوار و ذلیل شد.

 بدین ترتیب، به گفتۀ ژیلسون، جهان به ویرانه‌ای تبدیل شد که «خدا» یگانه موجود آن بود و البته موجودی ناشناختنی و بسیار پرهیبت. اما پرسشی که بعد پیش آمد این بود، این خدای ویرانه‌ها و موجودات حقیر و زبون دیگر چه جای پرستیدن داشت؟ مگر نه اینکه خدا را باید برای آفرینش زیباییها و دانشها و تواناییها ستود و نه زشتیها و جهالتها و ناتوانیها؟ کدام انسان است که بتواند چنین جهانی را تحمل کند؟ و کدام بشری است که بتواند خدایی را بپرستد که چنین آفریده‌های بی‌ارزشی دارد؟

 اینجاست که ژیلسون هم مانند مارکس و نیچه مدعی می‌شود که می‌باید بذر بسیاری از شورشها علیه اندیشۀ دینی را در میان برخی «اصحاب کلیسا» جست که با نگرشهای احمقانه‌شان به جای بالا بردن خدا او را پایین آوردند (و البته او مدعی است که برخی از آنان زیر تأثیر محمد غزالی مسلمان بودند)، چون بر این گمان بودند که برای «بالا بردن» او باید «مخلوقاتش» را پایین آورد.

 اما چگونه می‌توان خدا را با پایین آوردن آفریده‌هایش «بالا» برد، اگر خدایی خداست باید آفریده‌هایش هم همان‌قدر ارزشمند باشند، چه چیزی جز عظمت جهان و مخلوقاتی که گویای قدرت خدا در آفرینش است می‌تواند ما را به پرستش و ستایش او وادارد؟ پس باید به خاطر خداهم که شده به مخلوقاتش احترام بگذاریم. بنابراین، همان‌طور که مایستر اکهارت یا آکوئیناس گفت: «هر آنچه انسانی است خدایی است و هر آنچه خدایی است انسانی است»، یا به تعبیر شیخ محمود شبستری خودمان در گلشن راز: «جهان انسان شد و انسان جهانی/ از این پاکیزه‌تر نبود بیانی
».

   برگرفته از: فل سفه؛ برای خواندن متن کامل کلیک کنید


[بايگانی سيبستانک]
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 
 
قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 




April 11, 2016  
فهرستی ناتمام از کتابهای تاثیرگذار نسل ما  
 

فهرستهای محبوب کتاب (یا کتابهای دوست داشته؛ مثل این یکی) که گهگاه منتشر می شوند هر کدام از زاویه ای به بازار کتاب برش می زنند و آثار معینی را برجسته می یابند. نه مفید است که همه کتابهای مفید را ذکر کنیم و نه ضروری. در هر کار و در هر فهرستی ناچار باید بهگزین کرد و نامزدهای والا را معرفی کرد. و گرنه فهرست شبیه به کتابشناسی می شود و نه فهرست گزیده. مساله اصلی این است که مساله ما در بهگزین کردن چه بوده و چه سوالی داشته ایم. و طبعا هیچ فهرستی جامع جوابهای همه سوالات ما نیست. پس هر فهرستی گزیده است و نمی تواند غیر از این باشد.

در تهیه فهرستی از کتابهای تاثیرگذار نسل ما (مایی که انقلاب را تجربه کرده ایم) هدف پاسخ به دوست عزیزی بود که قصد داشت برنامه ای برای کتاب راه بیندازد و مثل چندین طرح مشابه در رسانه های فارسی خارج از ایران ناکام ماند! چرا؟ بماند که موضوع بحث من در این یادداشت نیست. از من و چندین نفر دیگر خواسته بود فهرست بدهند از کتابهایی که تاثیرگذار می دانند. و من سعی کردم فهرست ام -کوتاه و گویا و گزیده- کتابهای موثر بر بسیاری از افراد نسل خودم را معرفی کند. البته قصد ارائه لیستی از "همه" آنها را نداشته ام ولی خواسته ام تصویری عمومی از مهمات دوره به دست دهم. وانگهی همه "کتابهای مهم" یا همان مهمات هم در این فهرست نیست چون بسیارند کتابهای مهم که با "اقبال عمومی" روبرو نشده اند و در حوزه خاص و محدود خود موثر بوده اند (و این هم ارزیدنی است که فهرستی از کتابهای مهم به دست دهیم که کمتر در میان مخاطب عمومی شناخته شدند). پس این لیست گزیده ی ناتمامی از کتابهای بحث برانگیز و الهام بخش را در بر می گیرد؛ یعنی کتابهایی که از بخت بلند پرمخاطب بودن برخوردار بوده اند (که لزوما به معنای پرخواننده بودن هم نیست!). نهایت اینکه خود را محدود کرده ام عمدتا به انتخاب آثاری که نویسندگان شان زنده اند یا در سالهای بعد از انقلاب درگذشته اند. به عبارت دیگر، نویسندگانی که در دوره جوانی و میانسالی نسل من زنده بوده اند و کسانی از آنها زنده اند و عمرشان دراز باد.

در این لیست نزدیک به 70 کتاب یاد شده و نام برخی نویسندگان در آن بیش از یک بار آمده است. اما چهره های اصلی در سه چهار دهه اخیر به نظرم اینها بوده اند و بیشتر آنها هم زنده اند: آدمیت / آشوری / بابک احمدی / ادیب سلطانی / باطنی / حکیمی / سیمین دانشور / دولت آبادی / سروش / شایگان / شریعتی / شفیعی کدکنی / جواد طباطبایی / فردید / کاتوزیان / مجتهد شبستری / ملکیان / میلانی / نصر (از نصر و ملکیان من کتابی نیاورده ام فردید هم که ندارد.)

من برخی کتابهایی را که ترجمه بوده اما پرمخاطب شده اند هم آورده ام. ولی فهرست "ترجمه های موثر و پرمخاطب" البته درازتر است و من صرفا نمونه وار اشاره کرده ام. می شود یکبار این لیست را فقط بر اساس ترجمه ها ترتیب داد.

کتابها را موضوعی تقسیم کرده ام که معلوم می کند در هر حوزه چه آثار تاثیرگذاری منتشر شده. و نقد لیست مرا هم آسانتر می کند! اما ترتیب تاریخی در آنها رعایت نشده است. اگر کتاب مهمی از قلم افتاده باشد در هر موضوعی خوشحال می شوم یادآوری کنید. این فهرست نهایی نیست. خودم همین امشب تازه چند کتاب دیگر به آن افزوده ام. ولی می تواند دوستان اهل کتاب را برانگیزد که به این نوع کتابها فکر کنند. اینها آینه های هویت ما هستند:

تاریخ و نظریه تجدد / ایران و غرب
امیرکبیر و ایران آدمیت
معمای هویدا - میلانی
برآمدن رضاشاه و نقش انگلیسها سیروس غنی – ترجمه حسن کامشاد
مشروطه ایرانی آجودانی
ما چگونه ما شدیم زیباکلام
زوال اندیشه سیاسی جواد طباطبایی
غربت غرب - نراقی
آسیا در برابر غرب - شایگان

غربزدگی- آل احمد
جامعه کوتاه مدت - کاتوزیان
قبله عالم عباس امانت
جامعه شناسی نخبه کشی علی رضا قلی

اندیشه گران دینی
تشیع علوی، تشیع صفوی شریعتی
قبض و بسط تئوریک شریعت - سروش
مکتب تفکیک محمدرضا حکیمی
الحیاه حکیمی
اصول فلسفه و روش رئالیسم - طباطبایی و مطهری
مکتب در فرایند تکامل مدرسی طباطبایی
هرمنوتیک، کتاب و سنت مجتهد شبستری
تعمیم امامت - بنی صدر

فلسفه اروپایی
سنجش خرد ناب کانت – ترجمه ادیب سلطانی
فراسوی نیک و بد نیچه – آشوری
چنین گفت زرتشت - نیچه- آشوری
جامعه باز و دشمنانش - پوپر- فولادوند
لویاتان - هابز - بشیریه

نظریه ادبی
ساختار و تاویل متن بابک احمدی
منطق گفتگویی (باختین) تزوتان تودورف – داریوش کریمی
صورخیال در شعر فارسی شفیعی کدکنی
متفکران روس برلین – ترجمه نجف دریابندری
پیشدرآمدی بر نظریه ادبی تری ایگلتون – ترجمه عباس مخبر
سیر غزل در شعر فارسی - شمیسا

ایرانشناسی
دو قرن سکوت زرین کوب
بندهش مهرداد بهار
شاهنامه خالقی مطلق

داستان
کلیدر دولت آبادی
سمفونی مردگان معروفی
طوبا ومعنای شب پارسی پور
سووشون دانشور
ثریا در اغما فصیح
چراغها را من خاموش می کنم - پیرزاد
صد سال تنهایی - مارکز - بهمن فرزانه

شعر
هشت کتاب - سپهری
ترانه های کوچک غربت - شاملو
بیدل شاعر آینه ها - شفیعی کدکنی

شرح و تفسیر ادبی
حافظ نامه - خرمشاهی
افسون شهرزاد - ستاری
رمز و داستانهای رمزی پورنامداریان
سر نی زرین کوب

متون و زبان
حافظ به تصحیح ناتل خانلری
حافظ به سعی سایه
قرآن قدس به کوشش علی رواقی
غلط ننویسیم نجفی
فرهنگ علوم انسانی آشوری
نقد و تصحیح متون نجیب مایل هروی
تاریخ زبان فارسی خانلری
آیین نگارش - احمد سمیعی
نگاهی تازه به دستور زبان - باطنی

سیاست
خاطرات آیت الله منتظری
اسناد سفارت آمریکا
عالیجناب سرخپوش اکبر گنجی
شوکران اصلاح دفاعیات عبدالله نوری
خاطرات و تالمات - محمد مصدق
اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران محسن رنانی
میراث خوار استعمار - مهدی بهار
چه باید کرد؟ - لنین

دایره المعارف
دایره المعارف بزرگ اسلامی - به ویراستاری بجنوردی

صنعت نشر
راهنمای آماده ساختن کتاب ادیب سلطانی

فرهنگ واژگان
فرهنگ کوچه - شاملو
فرهنگ سخن انوری
فرهنگ هزاره حق شناس

هنر
چهره ها مریم زندی
ایران نصرالله کسرائیان
هنر در گذر زمان - هلن گاردنر- محمدتقی فرامرزی

آشپزی
کتاب مستطاب آشپزی - دریابندری

 

 
پيوند  
دنبالک 0
چاپ کن
بفرست  
February 27, 2016  
انتخابات 7 اسفند و نشانه هایش  
 
قصد تحلیل عمومی انتخابات را ندارم. ولی به نظرم رسید برخی نشانه ها قابل توجه اند. شاید برخی نکته ها تازگی هم نداشته باشد اما برجستگی خود را در این انتخابات نشان داد. جامعه در حال رشد است مثل جوانی برومند. و در این مسیر یاد می گیرد و برخی نشانه های سنین پایین تر خود را به صورتی تازه جلوه می دهد یا اصولا خلق و خویش عوض می شود.

از همین یکی آخری اگر شروع کنم باید بگویم در روزهایی مثل 7 اسفند مردم دوباره به یک بدن واحد تبدیل می شوند و همین آنها را تشویق می کند که بیشتر بیرون بیایند و رفتار مشابهی را بروز دهند. وحدت اجتماعی از عهد عتیق به وحدت بدن تشبیه شده است. در روز گذشته وحدت بدنه اجتماعی ما بار دیگر خودنمایی کرد. این همانی است که نادختری محسوب می شود و به انواع طعن و آزار تحقیر می شود و حذف می شود. 

از این وحدت بدنی دو نکته قابل دریافت است. اولی تغییرات این خودنمایی و دیگری مساله احزاب. معمولا ذهنیت غربی که ذهنیت حاکم بر رسانه ها و تحلیل ها هم هست یا ناخودآگاه می شود گرایش اش این است که بگوید جامعه بدون حزب قادر به مشارکت سیاسی فعال نیست. اما به نظرم با وجود الگوهایی مثل جامعه ایران باید در این گزاره تردید کرد و مشارکت سیاسی را طور دیگری هم تعریف کرد. ایرانی ها در طول سالهای بعد از انقلاب تقریبا همیشه بدون اتکای به احزاب و نظام خاص حزبی و عضویت در آن رای داده اند. اگر این مدل مشارکت جایی بحث شده باشد و سازه های اش روشن شده باشد من خبر ندارم و دوستان دستگیری کنند اما اگر نشده کاملا ارزش بحث دارد. نباید این نوع مشارکت را که تاثیرگذاری اش اظهر من الشمس است زیر سایه غیبت احزاب و گفتمان سیاسی مربوط به آن نادیده گرفت و بی کنکاش گذاشت. تصور من این است که در جوامع دیگر هم رفتارهای اجتماعی از الگوهایی  پیروی می کند که در ایران می بینیم و شاید تنها حوزه سیاست متفاوت باشد. یعنی حزب غربی در مشارکت سیاسی تاثیر دارد اما در حرکتهای اجتماعی مردم اصول دیگری حکومت می کنند. در ایران این نحوه رفتار در روزهای عزاداری هم دیده می شود. چنانکه در روزهای شادمانی عمومی. مناسک انتخابات از این منظر چیزی شبیه برون آمد مردم از خانه در ایام تاسوعا و عاشورا و رفتارهای مشترک در نوروز و در پیروزی فوتبال و مانند آن است. 

نکته دوم در خودنمایی های تازه است یا تازگی های خودنمایی مردمی. در یک کلام می توان گفت که میزان استقلال فردی کاملا بالاتر رفته است. عکسی که دیروز دست به دست می شد و نمونه های متعدد دیگری هم پیدا کرد نشانه ای از این استقلال فردی است. دختری با موهای باز و آلامد در کنار روحانی جوانی نشسته و هر دو دارند رای می دهند. به نظرم چنین اتفاقی در سالهای پیش کمتر دیده می شد و در سالهای پیشتر اصلا دیده نمی شد. از نگاه من معناهای متعددی در این عکس هست. مثل اینکه نمی توانی مرا حذف کنی (کنار تو هستم). من دیگر از تو نمی ترسم (روحانی نشانه ای از حاکمیت). من باور دارم به واقعیت حضور تو چنانکه باور دارم به واقعیت حضور خودم (نوعی همزیستی اجتماعی). من قرار نیست از تو فرار کنم. و تو قرار نیست مرا پنهان کنی. به نظرم این تصویر تازه ایران است. تصویری که در این سالهای بعد از جنبش سبز مدام پررنگ تر شده است. اگر فشار ولایی و امنیتی نباشد این تصویر می تواند تصویری ساده از یک انتخابات عمومی در ایران ده سال بعد هم باشد.

همین استقلال فردی در رفتار دختر آن عکس را که به زبان بدن حرف می زد، در فاشگویی انتقادی حمید فرخ نژاد هم دیدیم. در ویدئویی که زیاد دست به دست شد فرخ نژاد بازیگر سینما که در یک دوجین فیلم بازی کرده و قاعدتا باید کمی محافظه کار باشد در برابر دوربین تلویزیون صریح و عریان و روشن حرف زد. گفت مردم آمده اند تا با رای خود اجازه ندهند کسانی که برای مردم تهدید به شمار می روند به مجلس بروند. گفت این عادلانه نیست که هر که را مردم می توانستند به مجلس بفرستند حذف کردید. اما مردم از همین فضای کوچک باقیمانده هم استفاده می کنند تا نفس بکشند. و حرفهای خوب و روشن دیگر. این حرفها را زمانی فقط در تاکسی ها می شد شنید. اما خوبی رشد اجتماعی این است که از حرف زدن در خانه و تاکسی شروع می شود و به حرف زدن در مقابل رسانه ها و کنش اجتماعی می انجامد. 

نکته دیگر در همین کنش اجتماعی است. به نظرم آنچه در این انتخابات مشخص شد و باز به نوعی با همان ساختار کنش عمومی و تنانه جامعه ما مربوط است مشخص شدن رهبران طبیعی این کنش بود. مشکل عمده رهبری سیاسی در ایران این است که از مدلی عقبمانده و استالینی پیروی می کند. این نوع رهبری در شخص ولی فقیه و در نهادهای مسئول انتخابات مثل شورای نگهبان پیکرینه شده است. اما نکته اساسی این است که این رهبری سیاسی و آن شورای محافظ ولایت که هر کس را که خواست قلع و قمع کرد نتوانستند مردم را مدیریت کنند بلکه رهبرانی که کاملا از این نظام عقبمانده فاصله گرفته اند توانستند کنش اجتماعی آنها را علیرغم میل ولایت و دستگاههایش مدیریت کنند. به نظرم از این منظر انتخابات 7 اسفند پاسخ مثبت روشن مردم به روحانی و هاشمی و خاتمی بود. روحانی عزت خود را از برجام و باز کردن ایران به روی جهان دارد و دور کردن تهدید جنگ. او امروز نماینده ارزشهای مردمانی است که نمایندگان شان هم حذف می شوند و "منافعی اندک" در ساختار نظام برایشان باقی است. دیگری هاشمی است که در سالهای اخیر خاصه بعد از جنبش سبز مرتب از ولایت فاصله گرفته، از امامت جمعه بازمانده و منتقد صریح نظام ولایی شده و در همین انتخابات هم به دستگاههای حذف کننده نامزدها تاخت. اعتبار او از سرمایه ای است که در راه نقد سیاسی اش هزینه می کند. او از رهبرانی است که به مردم بازگشته است. فرصتی که خامنه ای هم بخصوص پس از برجام داشت اما از آن استفاده نکرد و به ستیز با مردمی که آنها را نمی پسندد و از آنها می ترسد ادامه داد. و نهایتا خاتمی. مردی که جنبش بزرگ اصلاحات بارش بر دوش او افتاد و آن را به اندازه مقدور هدایت کرد و مغضوب دستگاه ولایت شد و حتی تصویرش هم ممنوع است. اما با یک ویدئوی ساده توانست اقشار مختلفی از مردم را به حرکت در آورد که هنوز اصلاح امور را با نام او می شناسند. در کنار اینها بنشانید دهها چهره فرهنگی و هنری و صاحب اعتبار و نام را که پیش آمدند و به این فراخوان پیوستند و مردم را دعوت کردند مثل چند انتخابات سالهای اخیر. 

این رهبران سیاسی و فرهنگی نشان دادند که پیوندهایی میان آنها و گروههایی بزرگ از جامعه وجود دارد که بدون حزب خاص و نهاد معین تشخص یافته است. آنها می توانند صدای مردم را بشنوند و مردم هم به ندای آنها پاسخ می دهند. این شخصیت واحد اجتماعی همانی است که از زمان جنبش اصلاحات در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران نقش بازی کرده است. خارج از همه نهادهای ولایی و حکومتی. این پیوندهای طبیعی و عرفی بسیار قابل مطالعه است. می توانید مثلث جیم را هم در سوی دیگر نشانه رهبرانی بگیرید که مردم سرکوب شده و ناراضی می خواهند از آنها فاصله بگیرند. می توانند یا نه مهم نیست. نشانه ها به اندازه کافی اهمیت دارند. کنش خاص خود را هم به سرانجام می رسانند. دیر یا زود.

در مجموع به نظرم طبقه سرکوب شده پس از انقلاب و خاصه در دوران رهبری خامنه ای یکبار دیگر وحدت یافت و خودنمایی کرد و به رهبران طبیعی خود پاسخ مثبت داد. طبقه متوسط شهرنشین بدون داشتن احزاب گسترده و بدون آنکه میدان بازی داشته باشد سال به سال رشد می کند و خود را هر جا لازم باشد نشان می دهد. کلیت این حرکت مثبت است و توقف ناپذیر. نکاتی در جزئیات اینجا و آنجا می توان یافت و نقد کرد اما بهانه جستن از این مسائل و کل تصویر را ندیدن خطا ست. دیدم برخی دوستان چپ یقه گیری کرده اند بر سر همین نکته ها. اما ماجرا را نباید ذره بینی دید. طبقه متوسط شهرنشین ایران هم از سوی دوستان چپ افراطی تحقیر و طرد می شود هم از سوی حکومتی های ولایی طرد و حذف می شود. و در این اشتراک نکته های عبرت آموز هست. من نمی خواهم از همه رفتارهای این طبقه سرکوب شده پس از انقلاب دفاع کنم. اما ندیدن این حجم عظیم که هر از چندی به بهانه ای به یک بدن واحد اجتماعی تبدیل می شود، تنها لجاج با خویشتن و دگماتیسم است. به نظر خاضعانه من آینده ایران در گرو شناخت این بدن واحد است. مهم نیست که نتیجه انتخابات چقدر به سود این بدن وحدت یافته خواهد شد. طبیعی است که در مسابقه ای که طرف مقابل دهها رانت حمایتی دارد و این طرف فقط وحدت اجتماعی خود را دارد و حق رای اش برابر نیست نتیجه نمی تواند چنان باشد که آرای این مردم را نمایندگی کند. اما مساله این است که این بدنه قابل حذف نیست. نه از ساز و کارهای سیاسی داخلی و ولایی و نه در تحلیل های سیاسی. این بدنه اجتماعی دیگر خود را تثبیت کرده و هویت پیدا کرده است. این را خامنه ای هم می فهمد که پیشاپیش دست به حذف نمایندگان آنها می زند. شناخت این بدنه در میان اهل نظر و کنشگران مدنی و سیاسی هم اهمیت اساسی دارد. این شناخت باعث می شود از نومیدی دور شویم و مرتب شگفت زده نشویم و نپنداریم که مردم ایران قابل پیش بینی نیستند. منطق این مردم را باید فهمید. 
 
پيوند  
دنبالک 0
چاپ کن
بفرست  
February 10, 2016  
انتخاباتی که اقلیت را سوار ملت می کند و اکثریت را تحقیر به هیچ نمی ارزد  
 

نامه جسورانه ای است. به نظرم ایستادن در برابر تحقیری که ولایت عظما دارد بر مردم تحمیل می کند از اصل انتخابات واجب تر است. دوران آقای خامنه ای به سر آمده و این را باید درست جلوی رویش گفت. این ملت روبروی شاه ایستاده است و همین روزها ایام سالگرد آن انقلاب عظیم است. تحقیرکنندگان مردم و مدعیان صغیربودن خلق باید درس بگیرند و سر جای خود بنشینند. نظارت استصوابی به شیوه ای که اعمال می شود کاملا در خدمت قدرت حاکم است و هیچ نقشی در نمایندگی دموکراتیک ندارد. این اسلحه زنگ زده است و نفس انتشار این نامه بخوبی آن را بازگو می کند. مردم را نمی توان از حق حاکمیت بر خود و تعیین نمایندگان شان محروم کرد و هر که چنین کند طاغوت است و بر او همان می رود که بر شاه رفت. اگر هنوز خردی با ایشان است بیدار شوند اگر نه مردم را دیگر نمی توان خواب کرد:

جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز گفتنی
    نام نیکو گر بماند ز آدمی به کز او ماند سرای زرنگار

جناب آقای دکتر حسن روحانی، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

با سلام و احترام

پس از انتخاب جناب‌عالی توسط اکثریت ملت ایران بر اساس شعارها و وعده‌های انتخاباتی آن‌جناب، همانگونه که انتظار می‌رفت با مذاکره و گفتگو، فضای تعاملات بین‌المللی بین ایران و بقیه کشورها در چارچوب منافع ملی سمت و سوی سازنده‌ای پیدا نمود. از جمله دستاوردهای مهم این نوع نگرش، رفع تحریم های ناجوانمردانه و فشار نابجا بر اقتصاد کشور بود. ما، تعدادی از استادان دانشگاه های سراسر کشور (اسامی پیوست)، ضمن حمایت از اقدامات بسیار ارزشمند فوق خواستار آن هستیم که دولت شما نه تنها این نوع تعامل را در عرصه روابط و سیاست منطقه‌ای نیز پی‌گیری کرده و گسترش دهد، بلکه به جد خواهان آن هستیم که دولت جنابعالی نهایت سعی خود را برای بسط تعامل و گفتگوی سازنده و جدی در راستای وحدت و آشتی ملی در داخل کشور نیز به کار بندد. ما بنا بر وظیفه خطیری که احساس می‌کنیم مایلیم به تمامی مسئولان هشدار دهیم که با توجه به منازعات منطقه‌ای و جهانی، وحدت و آشتی ملی چیزی است که ضامن امنیت ملی کشور و تمامیت ارضی آن است و هر گونه قصور در تحقق این امر ممکن است آثار زیان‌بار و جبران ناپذیری برای کل کشور و نظام به همراه داشته باشد.

هیچ تردیدی در این نیست که یکی از مهمترین وظایف، تکالیف و مسئولیت‌های هر حاکمیت سیاسی صیانت و پاسداری از همه‌ی اصول قانون اساسی به عنوان زیربنای مشروعیت آن نظام سیاسی و نیز جلوگیری از تفسیر مواد قانونی آن برخلاف مصالح و منافع ملی در جهت حمایت فراقانونی و ناعادلانه از هر گونه دیدگاه و گرایش سیاسی خاص است.

پر واضح است که وحدت ملی به معنای به کارگیری تمامی نیروهای فهیم و کاردان و قانون مدار، صرف نظر از سلائق فکری آنها برای برون رفت از مشکلاتی است که کشور ما در طول سالهای گذشته و به ناصواب به آنها دچار شده است. این امر تنها با برگزاری انتخاباتی سالم و رقابتی که در آن همه گروه ها و سلیقه‌های گوناگون فکری بتوانند خود را در معرض داوری عموم مردم قرار دهند امکان پذیر خواهد شد.

ما از جنابعالی به عنوان ریاست جمهوری و به عنوان کسی که برای صیانت از قانون اساسی سوگند یاد کرده اید تقاضا می‌کنیم که زمینه یک انتخابات سالم، رقابتی، عادلانه و فراگیر را فراهم کنید. با توجه به نگرانی فزاینده ای که ردصلاحیت‌های گسترده اخیر به وجود آورده است، ما به جد بیم آن داریم که عدم تحقق این امر موجب سرخوردگی و عدم مشارکت گروه‌های بسیاری از مردم در دو انتخابات پیش رو گردد، امری که علاوه بر آسیب‌های جدی به پیشبرد امور کشور در شرائط حال و سال‌های آینده، زیانی فوری در برخواهد داشت و آن تضعیف جایگاه کشور در تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی خواهد بود.

فراموش نکنیم که برگزاری یک انتخابات غیررقابتی، ناعادلانه و با مشارکت محدود شهروندان، شان و منزلت نظام جمهوری اسلامی را در حد رقبای منطقه‌ای آن پایین خواهد آورد. تحت چنین شرائطی، عدم برگزاری چنین انتخاباتی بر انجام آن ارجحیت خواهد داشت و بالعکس برگزاری یک انتخابات رقابتی و فراگیر که مشارکت حداکثری مردم را جلب کند، این منزلت را در چشم جهانیان بیش از پیش ارتقاء خواهد بخشید.

فهرست نامهای استادان امضاکننده در ادامه می آید.

ادامه‌ی مطلب
 
پيوند  
دنبالک 0
چاپ کن
بفرست  
February 8, 2016  
چگونه می توان نبض جامعه را با کتاب گرفت؟  
 

جایزه کتاب سال با همه مشکلاتی که داشته و دارد و ملاحظاتی که در دادن جوایز و برجسته ساختن کتابها و نادیده گرفتن کتابهایی دیگر دارد، یک اتفاق مهم در حوزه کتاب در ایران است. فهرست کتابهای برنده حاوی شماری از گنجینه های تحقیقی و تالیفی فارسی است. از جمله کتاب گرانقدر فهرست ترجمه های فارسی (شماره 1 در فهرستی که پس از این می آید) که کاری کم شناخته اما بسیار پراهمیت است و با زحمت بسیار تولید شده است.

آقای رئیس جمهور در مراسم اعلام جوایز گفته است «بی‌تردید کتاب می‌تواند یکی از شاخص‌های رشد جامعه در بخش‌های فرهنگ، سیاست، اقتصاد و سایر بخش‌ها باشد.» این حرف کاملا درست است. اما نکته اینجا ست که تا کنون روش خاصی برای این کار تدوین نشده استکتاب شاخص رشد است. اما این شاخص را چطور باید اندازه گیری کرد؟ فعالیتهای خانه کتاب مثلا زمینه را برای اندازه گیری می تواند آماده کند. در برخی موارد هم کارکرد دارد. اما این فعالیتها از جمله ابتدایی ترین آنها که فهرست کتابهای نشرشده در هر ماه باشد خود نیازمند بازنگری و دقت یافتن است تا بتواند در کار شاخص سازی واقعا موثر باشد. برخی از مشکلات کار را در یادداشتی که در همین راهک نوشته ام یاد کرده ام (هر “چاپ اول”ی چاپ اول نیست). اما اکنون جا دارد از کارشناسان و کتابداران و مسئولان خانه کتاب بخواهیم در کار اندازه گیری صرف وقت و همت کنند و کارآگهان کتاب را گردآورند. من شخصا فکر می کنم روشهای کتابسنجی که امروزه به صورت محدودی در ایران به کار می رود می تواند در سطح اندازه گیری پیوند کتاب و رشد اجتماعی هم گسترش داده شود. اگر عمری بود یادداشت جداگانه ای در این زمینه منتشر خواهم کرد. ولی مهم این است که چه از راه گسترش روشهای معمول و چه با ابتکار روشهای تازه و نیز با کمک از دانش جهانی، کتاب را بتوان چونان معیاری برای اندازه گیری رشد به کار گرفت.

اما آنچه از وضع خود کتاب روشن است این است که «حال کتاب و طبع آن چندان خوش نیست و اگر حال کتاب خوش نباشد به معنای آن است که در مسیر رشد و تعالی جامعه با مشکل مواجه هستیم.» این اعتراف هم معنای مدیریتی و اجرایی اش این است که باید برای حل این “مشکل” برنامه ریزی کرد. صرف توصیف مشکل کافی نیست. بنابرین می شود پیشنهاد کرد که در کنار مراسم جایزه کتاب سال یک گروه تحقیق هم وجود داشته باشد تا نبض خود کتاب را بگیرد و گزارش کند. گزارش کند که کتاب در مقام یک صنعت با چه مشکلاتی روبرو بوده در آن سال و چه تهمیداتی برای رفع آن اندیشیده شده است. گرفتن نبض کتاب هم البته باز خود نوعی کتابسنجی است. این هم از کارهایی است که می تواند محل بحث و گسترش و شیوه شناسی باشد.

نکته دیگری که آقای روحانی در این مراسم گفته است مساله رقابت است. «باید کاری کنیم که کتاب در صحنه رقابت قرار گیرد. معمولاً هر چیزی که در مسیر رقابت قرار نمی‌گیرد دچار مشکل می‌شود و البته صحنه رقابت فقط به داخل کشور محدود نیست و در سطح منطقه و جهان هم مطرح است.» برای من روشن نیست که منظور از این رقابت دقیقا چیست و لابد مسئولان امر در رفع ابهام خواهند کوشید. اما رقابت برای کتاب دست کم در حوزه ارائه به مخاطبان امری روشن است. امروز میلیونها ایرانی و فارسی زبان در سراسر دنیا پراکنده اند اما به زحمت می توانند به کتابی که نیاز دارند دسترسی پیدا کنند. شاید آقای رئیس جمهور و مشاوران ایشان فکری باید برای کتابفروشی های فارسی در دست کم چند پایتخت مهم غربی کنند تا خرید و سفارش کتاب آسانتر شود. لازم هم نیست که این کتابفروشی ها دولتی باشد. اما دولت می تواند تسهیلاتی برای اتحادیه ناشران فراهم کند که آنها بتوانند کتابهای خود را به فارسی زبانان بیرون از ایران هم ارائه کنند. این موضوع در رونق مالی نشر هم موثر خواهد افتاد.

آقای روحانی در باره ترجمه هم اشاره ای کرده است. از این اشاره باید استفاده کرد و گفت در کنار آن عنصر رقابت یک عنصر نظارت هم مهم است که مطرح شود تا هر دوغ و دوشابی به اسم ترجمه به دست خلق الله داده نشود. ابوالحسن نجفی مترجم نامدار که تازگی جهان را ترک گفت با این پیام رفت که ترجمه های بد و ناموزون فاجعه ای برای اندیشه ما رقم زده است. جایزه کتاب سال باید فکری هم برای این موضوع داشته باشد. و چه بسا گروهی که وضع ترجمه در ایران را هر ساله اندازه گیری و گزارش کند و رشد و بهبود ترجمه و سلامت آن را ترویج کند.

در حوزه تالیف هم حرف آقای روحانی شنیدنی است: «در کتاب باید حرف و اندیشه نو وجود داشته باشد اگرچه امروز به برکت فضای مجازی تتبع آسان شده اما تالیف به معنای واقعی کلمه و سخن نو و تولید به معنای واقعی کلمه دشوار است. اگر می‌خواهیم اندیشه و سخن در همه علوم افزایش یابد باید فضا را بازتر و آزادتر کنیم و نقاد باید برای آینده زندگی خودش نگرانی نداشته باشد. در جامعه اسلامی هرکس که نظری دارد باید بتواند نظر خود را به خوبی بیان کند. باید فضای دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و حوزه نشر، طبع و نویسندگی را بازتر و آزادتر کنیم

اینجا هم مسائل مختلفی جای بحث دارد. روشن است که تالیف دشوار است اما یک دلیل دشواری تالیف این است که حمایت مالی از دانشوران جدی وجود نداردباید این حمایت ها را هم “آزاد” کرد. باید از دادن رانت به مولفانی که کار تالیف را یا بلد نیستند یا جدی نمی گیرند یا کارشان حرام کردن حمایت است خودداری کرد و کار پژوهشکده هایی را که کتابهای کیلویی تدوین و چاپ می کنند متوقف کرد و در عوض حمایت های مالی را در شکل های رقابتی عرضه کرد و از مولفان و محققانی که دارای ایده های نو هستند خواست پیشنهادهای خود را ارائه کنند و به بهترین آنها کمک کرد تا ایده های خود را تحقیق و تالیف کنند. بعلاوه، وضع فاجعه بار تالیف در دانشگاهها را هم باید بی تعارف و ملاحظه کاری بررسی کرد و زیر ذره بین قرار داد (مثل این ذره بینپدیده پرولتاریای دانشگاهی). و نیز ضرورت است که با تصحیح قوانین ارتقای دانشگاهی وضع تولید علم به معنای “علم انباری” را متوقف کرد. کتابی که تحقیق شود و خوانده نشود و تاثیر نگذارد و انبار شود و بعد هم به مقوا تبدیل شود و فقط در آمارسازی به کار آید هیچ دردی را دوا نخواهد کرد. پس کارگروه دیگری هم لازم است که وضع تالیف و تحقیق در دانشگاهها و پژوهشکده ها و موسساتی را که از پول دولت صرف کتاب می کنند گزارش کند. در کشوری که دولت تقریبا همه کاره است نمی توان در موضوع کتاب رسیدگی به موسسات دولتی را فراموش کرد. سهمی از این نابسامانی قطعا از خود دولت است و حتما می تواند با اصلاح روشها و تخصیص بودجه و بخشنامه ها و قوانین در به سامان کردن وضع قدم بردارد.

از جمله کارهای اساسی دولت نقشی است که در ساختار آموزشی دارد. در یک کلام باید گفت تشویق اصلا و ابدا کافی نیست! ساختار باید اصلاح شودپس وقتی ایشان می گوید: «باید دانش‌آموزان را به خواندن کتاب و امانت‌گرفتن کتاب که از گذشته مرسوم بوده تشویق کنیم» سخن دقیقی نیست. تشویق باید در ساختار آموزش و کلاس و درس و یادگیری چیده و دیده شده باشد. یادم می آید که دولتهای پیشین می گفتند معلمان را باید تشویق کرد تحقیق کنند. روشن است که این سخن هیچ معنایی ندارد مگر اینکه در ساعات تدریس معلمان به صورت ساختاری زمانی برای تحقیق درنظر گرفته شود و در همان ساختار هم روشن باشد که این تحقیق چگونه باید انجام شود و چگونه باید ارزیابی شود و نتیجه آن در کار تعلیم و معلم چه خواهد بود. عین همین نکته در مورد دانش آموزان صادق است. اگر ساختار درس طوری باشد که هرگز دانش آموز نیازمند مراجعه به کتابخانه نباشد هزار تشویق هم او را به سوی کتابخانه نخواهد برد. این کار هم با اضافه کردن چند خط و درس به کتابهای درسی ممکن نیست! نیازمند کارشناسی همه جانبه است و نباید به کارمندان اداره تالیف کتابهای درسی وانهاده شود.
این یادداشت قرار بود چند کامنت بر بخشی از صحبت های آقای رئیس جمهور باشد. تا فهرست کتابهای برتر در جایزه امسال پس از آن بیاید. کمی طولانی شد ولی البته هنوز حرف بسیار است. اما یک حرف هم شنیده شود خوب است!

اسامی برگزیدگان نهایی جایزه کتاب سال در گروه‌های مختلف، به نقل از خبرگزاری کتاب به شرح زیر است اما این را نمی توان ناگفته گذاشت که این فهرست ها تنها برای متخصصان مفید است. شاید بهتر باشد روش معرفی کتابهای برنده هم اصلاح شود و هر کتاب با چکیده ای از اهمیت اش و دلایل داوران برای برگزیده شدن اش همراه باشد. این معرفی جامعتری خواهد بود. 

ادامه‌ی مطلب
 
پيوند  
دنبالک 0
چاپ کن
بفرست  
November 7, 2015  
مدیریت سازمانهای غیردولتی؛ راهنمای عملکرد شایسته  
 

سال گذشته یکی از کارهایی که چندماهی مشغول آن بودم ترجمه کتابی بود در باره مدیریت سازمانهای غیردولتی محلی. این کتاب از امهات کتابهای این حوزه است که بر اساس تجربه طولانی نوشته شده و افراد متعددی در تولید آن نقش داشته اند.

ترجمه در آغاز از این بابت که هیچ نسبتی با کارهای نظری و زبانی و ادبی یا رسانه ای نداشت و طبعا با علایق روزمره من پیوندی پیدا نمی کرد دشوار به نظر می رسید. دشوار در اینجا یعنی متنی که مترجم به طور طبیعی به آن کششی ندارد. اما من به دو دلیل این ریاضت را بر خود هموار کردم که آن را ترجمه کنم. نخست اینکه یک دوره کار مدیریت سازمانی کرده ام و می دانم چه کار پردردسری است و چقدر منابع در زمینه کار اندک است و همان منابع اندک هم بدرستی پایه عمل قرار نمی گیرد. و دوم اینکه درک می کنم که ما نیاز داریم کتابهای عملیاتی را به زبان شسته رفته ای در دسترس مخاطب فارسی زبان بگذاریم. این شسته رفتگی و چشم انداز تدارک یک منبع خوب به فارسی علاقه مرا به ترجمه این کتاب برانگیخت.

تجربه به من می گوید و در عرض ترجمه همین کتاب هم عینی تر شد که زبان فارسی شمار قابل توجهی از متون عملیاتی ما که درس و تجربه کار و شیوه عمل روزمره را در موضوعی خاص ارائه می کند زبانی ناهموار است. بنابرین چالش اصلی من این بود که زبان مناسب متن را پیدا کنم تا هم رسا باشد و هم بیگانه نباشد و از زبان عمومی و رایج در حوزه مدیریت دور نیفتد. در طول کار ترجمه یادداشت های زیادی هم برداشتم که بتوان واژه نامه ای برای این دست موضوعات فراهم کرد چرا که باز در مراجعه های مکرر به فرهنگها و واژه نامه ها می دیدم که افتادگی ها و ابهام ها و نادرستی ها کم نیست. اما در این چاپ امکان نهایی سازی واژه نامه نبود چرا که خود یک کار مجزا و بسیار وقتگیر است. اما امیدوارم در فرصتی دیگر بتوان این واژه نامه را هم فراهم ساخت. باید از دکتر سهراب رزاقی به طور خاص سپاسگزاری کنم که در چند گفتگو مرا برای معادل سازی برخی اصطلاحات راهنمایی کردند و فهرست اولیه ای هم از اصطلاحات فرستادند که برای من مفید بود گرچه در بسیاری موارد معادلهای تازه ای برای ترم های موجود به کار برده ام.

حاصل کار اگر بتواند در مدیریت سازمانهای غیردولتی موثر افتد و گرهی از کار آنها بگشاید من خود را کاملا بختیار می بینم. و طبعا نقد و نظری در باره ترجمه داشته باشید خوشحال می شوم بشنوم. کتاب به همت آموزشکده توانا اکنون به طور رایگان در دسترس عمومی است. 

ظرفیت سازی برای سازمانهای غیردولتی محلی

دستنامه راهنما برای عملکرد شایسته
Capacity building for local NGOs A guidance manual for good practice
نوشته لیان توماس و دیگران
ترجمه: مهدی جامی
واشنگتن: آموزشکده توانا، 2015 

متن کامل ترجمه کتاب را از اینجا دانلود کنید
 

 
پيوند  
دنبالک 0
چاپ کن
بفرست